چند شهری بودن جنبشهای معاصر ایران

 

٭ رحيم روحبخش

چند شهری بودن جنبشهای معاصر ایران

بررسی قیام 15 خرداد

یکی از ویژگی‌های جنبشهای سیاسی معاصر ایران که مورد توجه برخی از صاحبنظران مسایل ایران نیز قرار گرفته است؛[1] گسترش آنها بر حوزه وسیعی از قلمرو جغرافیایی کشور و به تعبیر دیگر چند شهری بودن هریک از جنبش‌های متأخر نظیر قیام تنباکو (9 ـ 1308ق)، انقلاب مشروطه (29 ـ 1324ق)، جنبش ملی کردن صنعت نفت (32 ـ 1330ش) و انقلاب اسلامی (57ـ 1356ش) می‌باشد.

در این خصوص این سؤال بنیادین قابل طرح است که چرا ایران شاهد رشته شورش‌ها و انقلاب‌هایی بوده که چندین شهر را شامل می‌شده‌اند. در حالی که در سایر کشورهای جهان سوم چنین خیزش‌هایی به یکی دو شهر محدود مانده و هیچ وقت از مشارکت چندین شهر بهره نبرده است؟

در تلاش برای پاسخگویی به این پرسش عواملی نظیر استقلال علما از دولت به عنوان حافظ سنت و ارزش‌های مذهبی و پیوند آنها با تجار و بازاریان در مقابله با هجوم و نفوذ همه جانبه غرب در ارکان کشور، حساسیت مراجع و مجتهدان به تقاضاهای مقلدان خویش، شرایط زیست بومی فلان ایران و انسجام فرهنگی ـ مذهبی آن، نقش نهادهای سنتی نظیر بازار که به موازات رشد روزافزون نهادهای مدرن با عنایت به افزایش مهاجرت روستائیان به شهرها گسترش یافته و زمینه‌های تقویت و تحکیم ارزش‌های سنتی را فراهم می‌کرد و نقش و حرکت مجتهدان بومی شهرها در رهبری توده‌ها و پیوندهای بین شهری آنها مورد توجه قرار گرفته است.

اما تبیین ساز و کارهای لازم برای فعالیت‌ علما در پیوند با بازاریان در جنبش‌های مذکور نکته‌ای است که هنوز به اندازة کافی مورد بررسی و مداقه قرار نگرفته است. از آنجا که ردپای غالب خیزش‌های تاریخ معاصر ایران را می‌توان در ساخت درونی و رویکرد سنتی طبقات مورد اشاره جستجو کرد. این نوشتار بر آن است که ضمن بررسی ساز و کارهای یک مقطع از رویارویی علما علیه نظام حاکم، با ذکر مصداقی از این نوع خیزش‌ها (قیام 15 خرداد 1342) به تبیین عینی زمینه‌ها و عوامل چند شهری بودن جنبش‌ها در ایران بپردازد.

از نحوه عملکرد و فعالیت نیروهای مختلف در وقایع منتهی به قیام 15 خرداد چنین می‌توان استنباط کرد که این مبارزات از انسجام و هماهنگی کامل برخوردار بود. تحقق این امر را شاید بتوان با تبیین ساختاری نقش و سلسله مراتب عوامل و نیروهای مؤثر در این رویارویی جستجو کرد.

با توجه به نقش مؤثر نهادهای سنتی چون حوزه‌های علمیه، مساجد و بازار در این قیام، می‌توان مراتب شکلی فعالیت آنها را در چارچوب طرحی هرمی شکل بررسی نمود. به گونه‌ای که در رأس هرم مرجعیت (حوزه‌های علمیه) به عنوان حافظان و نگهبانان اصلی دین قرار دارد و در دو وجه آن بازاریان (بازار) و روحانیون (مساجد) که به عنوان دو طبقة پیشگام در حفظ سنتها و ارزشهای مذهبی و گوش به فرمان مراجع به ایفای نقش پرداختند. در نهایت در قاعده هرم می‌توان به حضور تودة مؤمنین مذهبی اشاره کرد که در صورت تشدید مبارزه با فراخوانی و یارگیری از آنان، دامنه قیام گسترش می‌یافت.

البته ارائه چنین طرحی به عنوان یک نظریه برای تمام جنبش‌های معاصر ایران قابل تعمیم نمی‌باشد. پرواضح است که به تناسب مطالبات عاملان و دست‌اندرکاران جنبش‌های مختلف، با نقش‌آفرینی سایر اقشار و گروه‌های ذینفع و مؤثر نیز مواجه می‌شویم. چنانچه در انقلاب مشروطه سهم روشنفکران، در نهضت ملی شدن صنعت نفت سهم گروههای سیاسی ملی‌گرا و در انقلاب اسلامی سهم اقشار مختلف شرکت کننده در مبارزات را نمی‌توان نادیده گرفت. ولی از منظری دیگر نیز می‌توان در خیزش‌هایی نظیر انقلاب اسلامی که نقش مرجعیت در رأس آنها بلاتردید است، با افزودن وجوهی دیگر به هرم مذکور به تبیین ساختاری نقش‌آفرینی دیگر اقشار جامعه پرداخت. ولی از آنجا که هدف این نوشتار تبیین سازوکار و وچگونگی مبارزات طبقات سنتی روحانیون و بازاریان می‌باشد؛ خیزش 15 خرداد 1342 که در آن نقش دو طیف مذکور، بیشترین جلوه را داشت؛ مورد بررسی قرار می‌گیرد. البته از این نکته نیز نمی‌توان غفلت کرد که در تحولات معاصر ایران، همسوئی دو طیف مذکور جهت حفظ و نگهبانی از دستاوردهای سنتی و مذهبی جریان غالب را تشکیل می‌داد. و همین امر نیز رویکرد جنبش‌های ایران را ـ برخلاف بسیاری از انقلاب‌های جهانی ـ در مسیر بازگشت به سنت و ارزش‌های دینی و در نهایت به قدرت رسیدن روحانیون نمودار ساخت. لذا تعمیم نظریه فوق از این منظر برای خیزشهای معاصر ایران قابل تأمل می‌باشد.

شاید آموزة مهمی را که می‌توان به عنوان شاکلة طرح مذکور ذکر کرد. آموزة مجتهد ـ مقلد باشد، که بر اساس آن هر فرد مؤمن و معتقد، مکلف است برای انجام احکام تقلیدی دین به تقلید از مراجع مورد نظر بپردازد. البته این عمل با مطالعه رساله مرجع مورد نظر و بعضاً با پرسش‌های شرعی از مرجع و یا نمایندگان آنان صورت می‌گرفت. اما نکته مهم، استفاده از رویکرد سیاسی این بستر دینی برای مبارزه می‌باشد، که در این صورت دستورات سیاسی نه بوسیله رساله، بلکه از طریق رسانه‌های دیگری نظیر اعلامیه، بیانیه، نامه، نوار، منبر و... ارائه شده و بوسیله رابط‌های خاصی به مؤمنین مذهبی منتقل می‌شد.

خاستگاه نیروهای سه‌گانة مذهبی

بررسی خاستگاه نیروهای سه‌گانه مذهبی به عنوان مدخلی برای تبیین چند شهری بودن قیام 15 خرداد از چند منظر می‌توان مورد بررسی قرار داد:

1ـ مرجعیت: به اعتقاد برخی از پژوهشگران[2] یکی از مهم‌ترین مبانی شکل‌گیری مرجعیت، به روایتی از امام زمان [ع] برمی‌گردد که در آن خطاب به آخرین نایب خاصش علی‌ابن محمدالسمری فرمود: و اما لحوادث الواقعه فارجعو الی رواة احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة‌الله علیهم. در حوادثی که روی می‌دهد برای کسب راهنمایی به راویان حدیث‌های ما مراجعه کنید، زیرا آنها حجت من بر شما هستند؛ همانطور که من حجت خدا بر آنها می‌باشم. حامد الگار ضمن بررسی نظری تاریخچه اندیشه مبانی نفوذ روحانیت معتقد است: «احتمال دارد که نیابت عامه در زمان صفویان در اثر مجادله میان اخباریان و اصولیان پدید آمده باشد. آنچه مسلم است این است که با آغاز دوران قاجار این اندیشه قبول عامه یافته است.»[3]

همچنین حمید عنایت در این خصوص معتقد است که «با تلاش‌های شیخ مرتضی انصاری (1281 ـ 1214هـ.ق) نهاد مرجعیت شیعه شکل گرفت و از آن پس این فکر مقبولیت یافت که مجتهد اعلم سزاوار آن است که مورد تقلید همه شیعیان قرار گیرد.[4]

البته ریشه و دگرگونی‌های نهاد مرجعیت بحث مفصلی را می‌طلبد که از حوزه محدود این مقاله خارج است. ولی در خصوص کارکرد این نهاد در طول تاریخ تشیع و مبانی رویکرد سیاسی آن می‌توان به مؤلفه‌هایی نظیر تلقی شیعه از حکومت‌های بعد از غیبت امام معصوم، رسالت نواب عامه از سوی علما، تمرکز قدرت مادی و معنوی، نگرش انعطاف‌پذیر به سلطنت به منظور حفظ اسلام و اقتضای زمانه، استقلال مادی از حکومت‌ها، نزدیکی به توده‌ها و مواردی دیگر اشاره کرد.

به هر حال در سیر تاریخی تشیع، مقام مرجعیت به طور مستمر به علمای برجسته منتقل می‌شد. بطوری که مرجعیت آیت‌الله العظمی محمدحسین بروجردی در دهه سی نمونة مهمی از اقتدار یک مرجع معاصر بود. البته در همان زمان فقط در حوزة علمیة قم ده‌ها تن مرجع دیگر به تدریس و تعلیم طلاب مشغول بودند، ولی وجود آیت‌الله بروجردی همة آنها را تحت‌الشعاع قرار داده بود. در خصوص موقعیت مراجع و مجتهدان مختلف حوزه علمیة قم از نظر تعداد طلاب و مناطق نفوذ آنان، در یکی از گزارش‌های ساواک مربوط به سال 1335، که در نخستین روزهای تأسیس آن نهاد امنیتی، با اعزام یکی از مأموران برجستة دایرة امنیت و مذاهب مرکز به قم تهیه شده، چنین آمده است: «مرجع اول آقای حاج حسین طباطبائی بروجردی به عنوان فرد اول شناخته شده است، تعداد بیش از 5000 نفر از طلاب مقیم قم معیشت آنها به مساعدت آقای بروجردی منوط می‌باشد... مراجع و مدرسین و سران درجه دوم حوزه علمیه قم که هریک واجد مقام اجتهاد و صاحب فتوی و مدرس علوم دینی و مورد مراجعه مقلدین در بخشی از کشورها می‌باشند، به ترتیب مقام و درجه و اهمیت به شرح زیر...» خاطرنشان شده بود:

و در ادامه نیز در اشاره به علمایی که به «عامل اجتماعی» هم علاقه‌ای دارند اسامی ذیل آمده بود: «1ـ آقای سیدکاظم شریعتمداری 2ـ آقای حاج آقا روح‌الله خمینی 3ـ آقای سیدمحمدحسین قاضی طباطبایی [علامه طباطبایی].» در ضمن این نکته نیز خاطرنشان گردید «عموم علما و مدرسین مخالف کمونیسم هستند ولی به دستگاه حاکمه کشور هم علاقه‌ای ندارند...» در این سند تهیه کننده گزارش نیز پیشنهاد می‌کند: «اگر در تهران سازمان دینی بوجود آید و از مقدورات فعلی مثل مسجد سپهسالار، دستگاه تولیت قم و دستگاه تولیت آستانه [استفاده شود تا به] حوزة علمیه قم پرتو اندازد، می‌توان غیرمستقیم این حوزه را تحت تأثیر ابهامات مفید قرار داد و بیش از هر دستگاه تبلیغاتی ارشاد و رهبری افکار عمومی بخش مهمی از مردم کشور اقدام نمود.»[5]

نکات قابل تأملی که دربارة این سند و در ارتباط با بحث چند شهری بودن قیام 15 خرداد می‌توان به آن اشاره کرد بدین قرارند:

اولاً تعداد شاگردان آیت‌الله بروجردی به تنهایی بیش از دو برابر شاگردان سایر مراجع و مدرسین حوزه علمیه قم بود و این امر دلیلی بر محوریت و مرجعیت تامّه وی می‌باشد. ثانیاً بعد از آیت‌الله بروجردی، نه تنها تعداد شاگردان حاج آقا روح‌الله خمینی بیشترین تعداد بود بلکه به اعتراف مأمور ساواک سطح درس و کلاس‌های وی حایز اهمیت بوده است. ثالثاً پیش‌بینی خطر آینده حوزه علمیه قم برای نظام و پیشنهاد چاره‌اندیشی با تأسیس مراکزی مشابه جهت مقابله با آن، که در سالهای بعد در طرح‌هایی نظیر تأسیس دانشگاه اسلامی در نیشابور[6] و برخی طرح‌های دیگر مدتی اذهان مسئولان امنیتی کشور را به خود مشغول ساخت. سرانجام هشدار لازم در خصوص فعالیت‌های اجتماعی ـ سیاسی! ـ سه تن از مدرسین مذکور می‌باشد که از این سه تن بعدها علامه طباطبائی با تفحص در علوم دینی به خصوص تفسیر قرآن و فلسفه از سیاست فاصله گرفت، و آن دو دیگر نیز در قیام 15 خرداد نقش پیشگامی ایفا کردند، ولی با توجه به مطالبات سیاسی آنان، آیت‌الله خمینی از اقبال بیشتری برخوردار گشت، و با افزایش حوزه مقلدانش در سال‌های بعد، که تقویت و تحکیم مرجعیتش را به دنبال آورد، زمینه گسترش فعالیت‌های سیاسی در مسیر آموزة دینی مجتهد ـ مقلد برای وی فراهم گردید.

از این زاویه وقتی رویکرد سیاسی مراجع تقلید را در نظر بگیریم، اهمیت و قابلیت فعالیت‌های سیاسی نیروهای سیاسی بیشتر گسترش می‌یابد، به خصوص در زمانی که مشروعیت این نوع فعالیت‌ها در جامعه به حدی گسترده می‌شد که حتی خود افکار عمومی، مراجع و علمای بی‌تفاوت را نیز به موضع گیری ناچار می‌ساخت، و در آن صورت رویگردانی آن‌ها، وجهه آنان را در جامعه زیر سؤال می‌برد. در چنین شرایطی برای بسیاری از مؤمنین، انتخاب مرجع تقلید، صرف نظر از سایر شرایط مرجعیت، توجه به رویکرد سیاسی وی در جامعه عامل مهمی به شمار می‌رفت. در همین راستا استقبال از مرجعیت امام خمینی هم‌زمان با موضع‌گیری‌های قاطع وی در آغاز دهة چهل علیه بانیان و تصویب‌کنندگان لوایح خلاف مبانی اسلام و قانون اساسی مشروطه قابل تأمل است. شاید بتوان مبانی این اقبال عمومی را چنین تحلیل کرد که رویکرد فعالان سیاسی به مرجعیت امام می‌توانست مبارزات آنها را در چارچوب آموزه‌های دینی نظیر جهاد، شهادت، ایثار، ظلم‌ستیزی، عدالت‌خواهی و... معنی بخشد و روح فداکاری را در آنها برانگیزاند. عمادالدین باقی در یک تقسیم‌بندی سه‌گانه از رویکرد روحانیون آن دوره از اقلیتی تحول‌طلب نام می‌برد که آن گروه دارای خصلت نوگرایی و روشنفکری بوده و چون جزو نیروهای عادی و میانی حوزه بودند در سطح مرجعیت در حوزه کسی آنها را همراهی نمی‌کرد، لذا مشکل مشروعیت داشتند و دنبال مرجعی بودند که در پس او سنگر بگیرند تا به آنان مشروعیت بخشد[7].

چنین فضایی به دنبال رحلت آیت‌الله بروجردی در فروردین 1340 و رویکرد مقلدین وی به مراجع مختلف ایران و عراق حاصل شد به طوری که همز‌مان با شروع مبارزات سیاسی برخی از مراجع علیه آن بخش از اقدامات رژیم که خلاف قانون و شرع تلقی می‌شد و آشکار شدن قاطعیت آیت‌الله خمینی در این اقدامات باعث شد که وی مورد توجه و اقبال فعالان سیاسی قرار گیرد.

علی‌اکبر محتشمی در خاطرات خود فضای آن دوره را چنین نشان می‌دهد: «وسایل ارتباط جمعی به تفصیل اخبار و گزارش‌های مراسم رحلت و خاکسپاری [آیت‌الله بروجردی] و مجالس بعد از آن را منتشر کردند. جراید کشور به معرفی مجتهدین واجد صلاحیت مرجعیت شیعه پرداختند، مریدان و علاقه‌مندان به هریک از مجتهدین سعی می‌کردند برای مرجع و مراد خود در روزنامه‌ها بیشترین تبلیغات را منعکس نمایند، خبرنگاران در قم، نجف، تهران، مشهد، شیراز و اصفهان از علما و مجتهدینی که زمینه مرجعیت داشتند زندگی‌نامه و عکس تهیه و منتشر می‌کردند و به ترتیب اولویتی که دستگاه در نظر داشت به معرفی ایشان می‌پرداختند. نام مراجع نجف اولویت داشت. آیات عظام سیدمحسن حکیم، سیدعبدالهادی شیرازی، سیدمحمود شاهرودی، سیدابوالقاسم خویی و سیدعبدالله شیرازی، در قم آیات عظام آقایان: گلپایگانی، شریعتمداری، نجفی مرعشی، شیخ عبدالنبی عراقی و به صورت خیلی کوتاه و مختصر از حضرت امام خمینی هم نام برده می‌شد. در تهران آیت‌الله خوانساری، در مشهد آقایان میلانی و قمی. در شیراز آقای محلاتی و در اصفهان آقای ارباب مطرح شدند.»[8]

در این میان تبلیغات نظام برای آیت‌الله محسن حکیم بیشتر نمود داشت، این فعالیت‌ها که با ارسال پیام تسلیت رحلت آیت‌الله بروجردی از سوی محمدرضاشاه برای آیت‌الله حکیم همراه بود، بازتاب‌های مختلفی در جامعه به دنبال داشت. افکار عمومی از این اقدام چنین استنباط کردند که از یک سو مرجع تقلید پذیرفته شده از سوی تنها حکومت شیعی به خارج از ایران منتقل شود و از سوی دیگر حوزه علمیه قم را در رتبه دوم بعد از حوزه علمیه نجف قرار دهد تا در آینده موانعی برای نیل به اهداف مورد نظر خود نداشته باشد.

نکته قابل تأمل این که نیل به مقام مرجعیت از سوی رهبران نهضت، مبنایی برای مشروعیت  قیام محسوب می‌شد. همین مبنا به نهضت قابلیت و توانایی یارگیری از توده مؤمنین مذهبی را می‌داد. اهمیت این نکته به حدی است که در نگاهی به رویکرد سیاسی روحانیون در دهه‌های اخیر درمی‌یابیم علی‌رغم این که فعالیت‌های روحانیونی نظیر آیت‌الله مدرس در دوره رضاشاه و همچنین آیت‌الله کاشانی در همراهی با دکتر مصدق در ملی کردن صنعت نفت، دارای اهمیت ویژه‌ای می‌باشد، ولی شاید بتوان گفت یکی از علل ناکامی آنها، صرف‌نظر از شرایط سیاسی جامعه، عدم نیل آنان به مقام مرجعیت بود، از این روی مطالبات آنها از دیدگاه تودة مؤمنین شرایط و مجوز نوعی تکلیف دینی را ایجاد نمی‌کرد و یا به تعبیر دیگر آموزة دینی مجتهد ـ مقلد در این مبارزات به عنوان بستر فعالیت‌های سیاسی مطرح نبود.

از این نظر بایسته می‌نماید که برای تبیین نقش مراجع و مجتهدان در رهبری قیام 15 خرداد، ضمن شرح مختصر سیر تاریخی وقایع منتهی به قیام و بعد از آن، سازوکار فعالیت‌های مراجع را بررسی نمائیم. در راستای بحث چند شهری بودن قیام 15 خرداد و نقش مراجع در آن، با توجه به بحث ابتدای مقاله در خصوص نقش مرجعیت در رأس هرم فعالیت‌های سیاسی، می‌توان به استفاده علما از رسانه‌های سنتی نظیر صدور اعلامیه، بیانیه، تلگراف، نامه و... همچنین استفاده از منابر و مجالس مذهبی برای اعلام موضع خود به مخاطبین در خصوص نقد عملکرد نظام اشاره کرد. تا از این طریق مبنای ساختاری چند شهری بودن قیام را بتوان تبیین کرد. پرواضح‌ است که مقلدین و هواداران مراجع در نقاط مختلف کشور از طریق چنین رسانه‌هایی از موضع مراجع مطلع می‌شدند. لذا صدور اعلامیه و ارسال آن به شهرهای مختلف کشور پایه و اساس تحرک و اعتراض علیه نظام در هر شهری محسوب می‌شد. البته همانطور که در مباحث پیشین مطرح شد نقش روحانیون و بازاریان به عنوان دو بازوی مراجع در تشکیل یک شبکة غیرسازمانی پیام‌رسانی و ارائه راهکارها و تسهیلات لازم از قبیل چاپ و تکثیر اعلامیه‌ها و نوارها و توزیع آن در گسترة قلمرو جغرافیایی کشور نقش مهمی در چند شهری نمودن قیام ایفا کرد.

به هر حال برای تبیین نقش مرجعیت در وقایع منتهی به قیام و برخی رخدادهای بعد از آن با عنایت به موضع‌گیری مراجع در هریک از مراحل قیام، ابتدا بصورت مختصر هریک از وقایع مذکور را بررسی نموده[9]، سپس با ارائه جدولی بنام «توزیع فراوانی پیام‌رسانی مرجعیت در قیام 15 خرداد»، ضمن تبیین کمیت صدور اعلامیه، بیانیه، تلگراف و نامه‌های مراجع در نهضت، بحث نقش مرجعیت را در چند شهری شدن قیام به پایان می‌رسانیم.

 

تحولات تعیین کننده

1ـ اصلاحات ارضی، به دنبال ناتوانی دولت جعفر شریف‌امامی (7 شهریور 1339 ـ 14 اردیبهشت 1340) در تصویب و اجرای لایحه اصلاحات ارضی، علی امینی (15 اردیبهشت 1340 ـ 27 تیر 1341) به توصیة آمریکا و به منظور انجام اصلاحات بنیادی در کشور به نخست‌وزیری انتخاب شد. وی با انتخاب حسن ارسنجانی به عنوان وزیر کشاورزی و با انحلال مجلسین ـ که غالب اعضای آنها از مالکان بودند ـ لایحة اصلاحات ارضی را در 20 دی ماه 1340 به تصویب کابینه رساند و بلافاصله درصدد اجرای آن برآمد. اولیای امور و به خصوص حسن ارسنجانی تلاش‌هایی برای جلب و اعلام موافقت مراجع دینی با لایحه مذکور به عمل آوردند، که برخی از مراجع با صدور اعلامیه و ارسال ‌نامه به وی، نظر مخالف خود را با لایحه مذکور اعلام نمودند.

2ـ لایحة انجمن‌های ایالتی و ولایتی: این لایحه که در کابینه اسدالله علم (30 تیر 1341 ـ 17 اسفند 1342) و در دوران تعطیلی مجلسین در تاریخ 16 مهر 1341 به تصویب رسید، با هدف تشکیل انجمن‌هایی در روستاها، شهرها و استان‌ها با آرای عمومی جهت اداره غیرمتمرکز امور در نظر گرفته شده بود. مهم‌ترین اصول شبهه‌انگیز این لایحه که از نظر مراجع و علما خلاف شرع و قانون اساسی مطرح شد عبارت از: حق رأی زنان در انتخابات انجمن‌ها، حذف قید اسلام از شرایط انتخاب‌کنندگان و انتخاب شوندگان و انجام مراسم تحلیف با «کتاب آسمانی» به جای قرآن بودند. لذا برخی از مراجع و علمای قم با تشکیل جلسات و صدور اعلامیه‌ها، بیانیه‌ها و نامه‌هایی و ارسال آنها به شهرستان‌ها به فراخوانی متدینین مذهبی برای ابراز مخالف با لایحه اقدام کردند. دولت ناچار بعد از دو ماه مقاومت در 10 آذر همان سال به دلیل هراس از گسترش اعتراضات لایحة مزبور را ملغی اعلام کرد.

3ـ رفراندوم اصول شش‌گانه انقلاب سفید: چهل روز بعد از لغو لایحه‌ انجمن‌های ایالتی و ولایتی، شاه در یکی از سخنرانی‌های خود در 19 دی ماه 1341 خبر از همه‌پرسی اصول شش‌گانه ـ که بعدها به انقلاب سفید معروف شد ـ داد. اصول مربوط عبارت بودند از: 1ـ الغاء رژیم ارباب و رعیتی با تصویب اصلاحات ارضی ایران 2ـ تصویب لایحه قانونی ملی کردن جنگل‌ها در سراسر کشور 3ـ تصویب لایحه قانونی فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی 4ـ تصویب لایحه قانونی سهیم کردن کارگران در منافع کارگاه‌های تولیدی و صنعتی 5ـ لایحه اصلاحی قانونی انتخابات 6ـ لایحه ایجاد سپاه دانش. سپس 6 بهمن به عنوان روز رفراندوم اعلام شد. بار دیگر مراجع و علما با تشکیل جلسات و رایزنی‌هایی، مخالفت خود را با رفراندم به دلایل شرعی و قانونی اعلام کرده و با صدور اعلامیه، بیانیه، نامه‌ها و تلگرافاتی به فراخوانی عمومی برای ابراز مخالفت و عدم شرکت در رفراندم اقدام کردند. ولی این بار اولیای امور در مقابله با مخالفان سرسختی نشان داده و رفراندم را برگزار نمودند. رسانه‌های رسمی خبر از شرکت بیش از 5 میلیون نفر در رفراندم دادند.

4ـ یورش مأموران امنیتی به مسجد عزیزالله بازار و هتک حرمت آیت‌الله احمد خوانساري: روزهای نزدیک به رفراندم ـ که مراجع شرکت در آن را تحریم کرده بودند ـ در برخی از شهرها با اعتراضاتی همراه بود، که این مراسم‌ها غالباً با سرکوب شدید مواجه می‌شد. از جمله در تهران در بعدازظهر روز دوم بهمن، هنگامی که آیت‌الله خوانساری برای شرکت در تجمع چند هزار نفری مردم در مسجد حاج سیدعزیزالله، عازم آن مسجد بود نیروهای انتظامی ضمن درگیری با مردم، از عزیمت وی به مسجد در بین راه ممانعت به عمل آورده و وی را مورد هتک و حرمت قرار دادند. در محکومیت این اقدام مراجع و علما اعلامیه‌هایی صادر کردند.

5ـ قانون‌شکنی‌های شاه و وضع قوانین مغار با موازین شرعی: به دنبال اوج‌گیری اختلافات مراجع با نظام و اصرار اولیای امور بر تداوم اقدامات و اصلاحات مورد نظر خویش، مراجع و علما با صدور اعلامیه‌هایی با مضامین کلی، این اقدامات را محکوم و مردم را به حضور در صحنه فرا خواندند. صدور اعلامیه‌های مذکور و تکثیر و توزیع آنها با توجه به شروع ماه رمضان از 8 بهمن و افزایش حضور مردم در مساجد و مجالس دینی، به منظور آگاه ساختن متدینین از ماهیت اصلاحات نظام بود.

6ـ اعلام عزای عمومی روز عید نوروز 1342: برخی از مراجع به منظور جلب افکار عمومی در خصوص اهمیت مخالفت با اقدامات نظام، با صدور اعلامیه‌هایی، ضمن تحریم عید نوروز، اعلام کردند که آنان در آن روز به عزاداری خواهند پرداخت. در برخی از این اعلامیه‌ها سایرین را نیز به اتخاذ چنین رویه‌ای فراخواندند.

7ـ واقعه مدرسه فیضیه قم: به مناسبت سالروز شهادت امام صادق مجلس عزاداری توسط آیت‌الله گلپایگانی در روز دوم فروردین در مدرسه فیضیه قم برگزار گردید، ساعاتی قبل از شروع مجلس، نیروهای امنیتی در لباس دهقانی به قم وارد و با شرکت در مجلس مذکور، با مردم عزادار و به خصوص طلاب درگیر شده و با حمایت نیروهای انتظامی به ضرب و شتم آنان و تخریب حجره‌ها پرداختند. در جریان این واقعه یکی از طلاب به شهادت رسید و بسیاری دیگر مجروح گردیدند. این واقعه با توجه به مسئله تجاوز به حریم حوزه علمیه و مرجعیت و روحانیت، بازتاب وسیعی در افکار عمومی یافت و مراجع با صدور اعلامیه‌هایی این فاجعه را محکوم کردند.

8ـ دعوت آیت‌الله محسن حکیم از مراجع و علمای ایران جهت مهاجرت به نجف: به دنبال واقعة مدرسه فیضیه و ایجاد جو رعب و وحشت و خطر عدم تأمین جانی برای مراجع، آیت‌الله محسن حکیم ضمن ارسال نامه‌هایی برای 25 نفر از علما و مراجع، از آنان دعوت کرد که به نجف مهاجرت کنند، پاسخ‌های آنان در قالب تلگراف، نامه و اعلامیه مبنی بر عزم آنان به حضور در ایران و مقابله با نظام صادر و توزیع گردید.

9ـ فراخوانی وعاظ به افشاگری علیه نظام: امام خمینی در آستانة ماه محرم آن سال ـ برابر با خرداد 1342 ـ ضمن صدور اعلامیه و ارسال نامه‌هایی برای وعاظ سرتاسر کشور، از آنان خواست، تا از فرصت مجالس ماه محرم سود جسته و در منابر و نوحه‌ها و سخنرانی‌های خود به افشای اقدامات نظام در وقایعی نظیر فاجعة مدرسة فیضیه، هتک حرمت روحانیون و... بپردازند.

10ـ قیام 15 خرداد: به دنبال تشدید فعالیت‌های ضدنظام روحانیون در ماه محرم و برگزاری تظاهرات روز عاشورا در برخی از شهرها و به خصوص تظاهرات چند هزار نفری عاشورای تهران، که با شرکت برخی از گروه‌های سیاسی و هیأت‌های مذهبی و دانشجویان و بسیاری از اقشار دیگر با شعارهایی علیه نظام و شاه و اعلام حمایت از آیت‌الله خمینی همراه بود، اوضاع کشور بحرانی شد. آنچه که بیش از همه بر این بحران دامن زد، سخنرانی شدیداللحن امام خمینی در عصر عاشورا در مدرسة فیضیه بود. امام در این سخنرانی ضمن حمله به اسرائیل، با مخاطب قرار دادن شاه با عناوینی چون بدبخت و بیچاره، اقدامات دین‌ستیزانة وی را محکوم کرد. به دنبال این سخنرانی در سحرگاهان 15 خرداد امام را از منزل خود در قم دستگیر و به تهران منتقل کردند. در پی انتشار خبر دستگیری امام، مردم در بسیاری از شهرها به خیابان‌ها ریخته و قیام 15 خرداد شکل گرفت. در این قیام که با سرکوب شدید نیروهای امنیتی در تهران، قم، شیراز و برخی دیگر از شهرها مواجه شد تعدادی از مردم شهید و مجروح گردیدند. به دنبال این واقعه مراجع و علمای مختلف، اعلامیه‌هایی صادر و اقدامات سرکوب‌گرانه نظام را محکوم کردند.

11ـ بازداشت امام خمینی: بازداشت امام که همراه با دستگیری برخی از علما نظیر آیات حسن قمی از مشهد و بهاءالدین محلاتی از شیراز همراه بود موجی از اعتراض به نظام را به دنبال داشت. آیات و علمای شهرهای مختلف که در رأس هسته‌های روحانیون طرفدار نهضت در شهرهای مختلف فعالیت می‌کردند، ضمن صدور اعلامیه‌هایی با مهاجرت به تهران و تشکیل جلسات متعدد و رایزنی‌هایی با مقامات دولتی، درخواست آزادی آیات و علمای دستگیر شده را نمودند.

12ـ مقام علمی و مرجعیت امام خمینی: با توجه به اعلام اولیای امور مبنی بر محاکمه آیات و علمای دستگیر شده و احتمال اعدام آنان، علمای مهاجر به منظور جلوگیری از این اقدام، با صدور اعلامیه‌هایی، مقام علمی و مرجعیت امام خمینی را تأیید کردند. از آنجا که بر اساس متمم قانون اساسی مشروطه دستگاه قضایی حق اعدام مراجع را نداشت، تأیید مرجعیت آیت‌الله خمینی از این روی درخور اهمیت بود.

13ـ هتک حرمت روحانیون و طلاب و بازداشت آنها: در جریان قیام 15 خرداد و بعد از آن نه تنها آیات مذکور بازداشت گردیدند بلکه بسیاری از روحانیون و وعاظ از شهرهای مختلف از قبل تهران، شیراز، تبریز و... نیز دستگیر شده و به تهران منتقل گردیدند. از سوی دیگر در تهران و قم نیز موجی از دستگیری طلاب به بهانه اعزام آنان به خدمت نظام وظیفه شروع شد. این اقدامات که غالباً با هتک حرمت روحانیون همراه بود، مراجع را به صدور اعلامیه و بیانیه‌هایی در محکومیت عاملان آنها واداشت.

14ـ رشد بهائیت و نفوذ بهائیان در ارکان نظام: از دیرباز بهائیان به تدریج ضمن نفوذ در ارکان نظام، در برخی از نقاط کشور، با مسلمانان درگیری‌های پراکنده‌ای را ایجاد کرده بودند. از دوره آیت‌الله بروجردی فعالیت‌هایی جهت مقابله با آنان صورت گرفته بود. ولی در سال‌های اخیر بهائیان با حمایت نظام از قدرت و نفوذ زیادی برخوردار شده بودند. لذا مراجع و علما با صدور اعلامیه‌هایی ضمن هشدار به مردم، نظام را به دلیل حمایت از بهائیان محکوم نمودند.

15ـ آزادی موقت امام خمینی: به دنبال افزایش تلاش‌های علمای مهاجر به تهران و به منظور جلوگیری از تداوم تنش‌ها، اولیای امور نظام، تصمیم به آزادی موقت آیات خمینی، محلاتی و قمی گرفتند. به همین منظور آنان را در 11 مرداد 1342 از زندان پادگان عشرت‌آباد به منزلی در منطقه داودیه تهران منتقل کردند. به دنبال این اقدام، موجی از شادی در مردم ایجاد شد، و مراجع و علما ضمن صدور اعلامیه‌ها و تلگرافاتی به آنان، آزادی آیات مذکور را تبریک گفتند. البته امام را سه روز بعد به منزل یکی از تجار تهران در منطقه قیطریه منتقل نمودند و تا آزادی کامل آیات دستگیر شده در 18 فروردین 1343، امام در آن منزل تحت کنترل نیروهای امنیتی زندگی می‌کرد.

پیش از آن که «جدول توزیع فراوانی پیام‌های مرجعیت در قیام 15 خرداد» را ارائه دهیم لازم است که دو نکته را نیز در این ارتباط خاطرنشان سازیم. اول این که در تبیین سیر تاریخی فوق‌الذکر از قیام 15 خرداد، محور اصلی وقایع را متناسب با موضع‌گیری مراجع و علما که با صدور اعلامیه، بیانیه و... همراه بود قرار دادیم، تا از این طریق رویکرد مورد نظر در بحث رهبری مرجعیت را در نهضت تبیین نمائیم. دوم این که تعداد پیام‌های مذکور که در آن جدول آمده ممکن است بیش از این‌ها بوده باشد و از این رو قطعیت ندارد آمار مذکور از اسناد و مدارک و منابع موجود مربوط به نهضت امام خمینی شمارش شده است[10].

همانگونه که در جدول فوق آمده است شهر قم به واسطة حضور فعالترین مراجع پیشگان نهضت یعنی آیات گلپایگانی، شریعتمداری، مرعشی نجفی و خمینی و نیز نقش آیات روحانی و اراکی به مرکز ثقل نهضت تبدیل شده است. در مرحلة بعدی مراجع مقیم نجف آیات حکیم، خویی، شاهرودی و شیرازی قرار داشتند که نقش آنان حضور مراجع خارج از قلمرو جغرافیایی ایران را در همگامی با مراجع کشور نشان می‌دهد. آیات میلانی، قمی از مشهد و خوانساری از تهران در این مبارزه سهیم بودند.

2ـ روحانیت:

دومین خاستگاه مهم در زمینه بحث علل چند شهری شدن قیام 15 خرداد، مربوط به نقش طیف وسیعی از روحانیون شامل وعاظ، طلاب، مدرسان مدارس دینی، ائمه جماعات و مبلغان مذهبی بود گستردگی دیرین حوزه‌های علمیه و مدارس دینی و مکتب‌خانه‌های مختلف در کشورها و حضور مستمر طلاب از شهرها و روستاها در این مراکز، بستر لازم برای آموزش و کادرسازی لازم برای تداوم حضور روحانیون در جامعه را تضمین می‌کرد. معمولاً افرادی که از مناطق مختلف کشور برای کسب علوم دینی به حوزه‌های علمیه معتبر روی می‌آوردند، بعد از کسب آموزش‌های لازم به موطن و مناطق بومی خویش مراجعت می‌نمودند. طیف انگشت‌شماری از این روحانیون به عنوان نمایندگان مذهبی ـ مالی و امور حسبیه و شرعیه مراجع تقلید معرفی می‌شدند و در واقع اولین پایگاه حضور و نفوذ مراجع را در میان توده مؤمنین مذهبی در مناطق مختلف کشور را تشکیل می‌دادند. آنان معمولاً به عنوان پایگاهی برای فعالیت‌های مذهبی ـ سیاسی مراجع تلقی می‌شدند. از نمونه‌های بی‌شمار حکم انتصاب روحانیون به عنوان نماینده مراجع می‌توان در صحیفه نور موارد فراوان یافت. از جمله برخی روحانیون فعال سیاسی که اندکی بعد از رحلت آیت‌الله بروجردی، از سوی امام برای منظور فوق معرفی شدند می‌توان به شیخ صادق خلخالی و محمدعلی قاضی طباطبائی و شیخ صادق احسان‌بخش و بعدها حسینعلی منتظری اشاره کرد[11].

نمایندگان مراجع به همراه بسیاری از روحانیونی که بعد از کسب مراحلی از علوم دینی در حوزه‌های معروف علمیه به شهرهای خود مراجعت می‌نمودند و در میان مردم با عناوینی نظیر آخوند، ملا، شیخ، عالم و... در نقش‌های مذهبی ـ اجتماعی مرسومی مانند ائمه جماعات و جمعه، واعظ مدرس حوزه‌های علمیه و مدارس دینی مناطق خویش، روضه‌خوانی، مسئله‌گو و... و همچنین شغل‌های دینی مربوط به دولت فعالیت می‌کردند، به تناسب تشدید مبارزات سیاسی مراجع، آنان در شهرهای خود مبارزات را با اخذ دستورات از مراجع و انتقال آن به توده مؤمنین مذهبی پی‌گیری می‌کردند. این روحانیون به تدریج به عنوان ثقل مبارزات شهر مربوطه، دامنه فعالیت‌های خود را تشدید و با فراخوانی سایر مبارزان سیاسی و مخالفان نظام و به خصوص با یارگیری از تودة مؤمنین مذهبی و غالباً با بسیج بازاریان برنامه‌های مبارزه را در راستای اهداف مرجعیت هدایت می‌کردند.

اندیشة گسترش فعالیت‌های سیاسی در پوشش تشکیلات منسجم مذهبی جهت تبلیغ آموزه‌های نهضت در سطح کشور، از آمال آیت‌الله خمینی بود. در یکی از اسناد آن دوره در همین خصوص آمده است: «آیت‌الله خمینی در بین طبقات مختلف مردم به نام یک نفر روحانی روشنفکر و شجاع معرفی شده و مشغول تهیه تشکیلاتی در سراسر کشور می‌باشد. که مجری نظرات وی در بین مردم باشند. این تشکیلات در شهرها بوسیله مقامات روحانی هر شهر اداره می‌شود»[12] بنا به گزارش مورد بحث برای نیل به این هدف، سازوکار امام خمینی بر این دستور ایشان مبتنی بوده است روحانیون جلسات هفتگی در شهرستان‌ها تشکیل دهند و در قم نیز جلسات هفتگی روحانیون طراز اول فیضیه در غروب روزهای شنبه در منزل یکی از آنها برگزار می‌شود»[13] در پی نوشت همین سند کارشناس ساواک به نقل از یکی از فعالان سیاسی آورده است: «دستجاتی که تحت رهبری روحانیت مبارزه می‌کردند حوزه‌ها و جلسات خود را شبیه سازمان‌های حزب منحله توده تشکیل [داده] و فعالیت می‌نماید»[14] در یک سند دیگر در خصوص رویکرد آیت‌الله خمینی مبنی بر تشکّل‌یابی روحانیون در شهرستان‌ها آمده است: «از طرف آقای خمینی به معمّمین دستور داده شده، شب‌های یک‌شنبه جلسه‌ای تشکیل دهند و ترتیبی اتخاذ نمایند که همبستگی و اتحاد آنها حفظ شود»[15]

اگر بخواهیم فهرستی کلی از طیف روحانیون فوق‌الذکر که نقش مهمی در چند شهری نمودن قیام 15 خرداد ایفا کردند ارائه نمائیم، می‌توان به اشخاص ذیل اشاره کرد. بصورت پراکنده از: مجموعه اسناد ساواک راجع به مبارزات روحانیون در شهرستان‌ها، کتب مربوط به نهضت امام خمینی و خاطرات باقی‌مانده از روحانیون فعال سیاسی جمع‌آوری شده است. البته غالب پایگاه‌های روحانیت سیاسی در شهرستان‌ها در مرحله اول نهضت امام خمینی تشکیل گردید، ولی برخی از آنان به تدریج و در مراحل بعدی نهضت انسجام یافت. اما آنچه که از منظر چند شهری بودن قیام مهم است، نقش بالقوه و بالفعل آن پایگاه‌ها در ارتباط با مرجعیت و در حمایت از مطالبات سیاسی آنان در مناطق و شهرهای خود بود. که ضمناً به منظور تبیین موقعیت روحانیونی که در این مرحله از نهضت نقش محوری در مبارزه داشته و در جریان مهاجرت علمای شهرستان‌ها به تهران[16] بعد از قیام 15 خرداد، به منظور اعتراض به دستگیری امام خمینی و برخی دیگر از علما و جلوگیری از اعدام آنها پیشگام شدند، با ستاره مشخص گردیده است.

با تفحص در اسناد و مدارک شاید بتوان اسامی دیگری از شهرهای دیگر نیز به این لیست افزود به عنوان مثال از نهاوند، شیخ فرج‌الله احمدی که از علمای مهاجر به تهران نیز بود، از بناب حاج شیخ یوسف باقری بنابی، از نجف شیخ عبدالحسین امینی مؤلف کتاب الغدیر، از بروجرد شیخ علی‌محمد بروجردی و از سمنان علامه سمنانی و از اردبیل سیدتقی اردبیلی و از کازرون پیشوائی نیز از علمای مهاجر بودند.

صرف‌نظر از روحانیون فوق، طلاب دیگر، نیز بودند که بطور علنی با سخنرانی‌های تند و انتقادی خود در بسیج توده‌ها نقش مؤثری داشتند. آنان غالباً در سفر و پیام‌رسانی ـ کتبی و شفاهی ـ بودند. این گروه از طرف نیروهای امنیتی شناخته شده بودند و در مجموعه پرونده‌های ساواک مربوط به فعالیت‌های سیاسی روحانیون، آنان معمولاً دارای شماره کُد و پرونده مشخص بوده و گزارش‌های مأموران ساواک از فعالیت‌های آنان، چندین پرونده برای هر کدام از آنها را شامل می‌شود. آنان به محض ورود به شهر یا منطقه‌ای تحت‌نظر و مراقبت قرار می‌گرفتند و علی‌رغم تحت حمایت قرار گرفتن هسته روحانیون سیاسی آن شهر در مواقعی که سخنرانی تندی ایراد می‌کردند، بلافاصله دستور خروج از آن شهر به آنان داده می‌شد.

این طلاب به خصوص در ماه‌های محرم، صفر و رمضان بهترین فرصت‌ها را برای تبلیغات علیه نظام بدست می‌آوردند. در این ماه‌ها آنان به عنوان واعظ و سخنران و غالباً با دعوت قبلی هسته روحانیون سیاسی آن شهر، در مساجد مهم شهرها حاضر می‌شدند و سخنرانی‌های سیاسی مهمی ایراد می‌نمودند. همین طلاب نیز بودند که با شیوه‌های پنهان‌کاری مختلف اعلامیه‌ها و نوارهای مراجع را به شهرهای مختلف منتقل می‌کردند. این روحانیون از لحاظ رویکرد سیاسی، در میان طیف‌های مختلف، تندروترین آنها محسوب می‌شدند. اینان که کم‌ و بیش از قبل دارای گرایش‌های نوگرایی بودند، در فضای سنتی و بسته و فاقد تحرک حوزه‌های علمیه، به محض آشنائی با دیدگاه‌های امام، گرد او حلقه زدند و با یارگیری از سایر نیروهای بالقوه سیاسی دامنه مبارزات خویش را گسترش دادند.

شاید بتوان هستة اولیة این طیف را همان دانش‌آموختگان کلا‌س‌های درس امام خمینی دانست. این افراد که تبلور بینش سیاسی خود را در امام دیدند، هسته اولیه گروه منسجمی را تشکیل دادند تا برنامه‌ها و سازوکار نهضت را پیش ببرند. آنان در طول نهضت امام خمینی بارها دستگیر، بازداشت، زندانی و شکنجه شدند.

سیدحمید روحانی لیست مفصلی از اسامی شاگردان امام خمینی در علوم معقول و منقول ارائه داده است[17]. البته همه اسامی مذکور رویکرد جدی به فعالیت‌های سیاسی نداشتند، ولی تعدادی از این اشخاص که غالباً در صحنة سیاسی حضور داشتند به قرار ذیل‌اند:

آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری

حاج آقا مصطفی خمینی

محمدعلی قاضی طباطبائی

شیخ عبدالجواد اصفهانی

سیدمرتضی خلخالی

حاج عزالدین زنجانی

سیدمحمدرضا سعیدی

شیخ محمد صادقی تهرانی

شیخ علی مشکینی

شیخ محمد مفتح

شیخ احمد جنتی

شیخ علی آقا تهرانی

شیخ مرتضی مطهری

محمد حسینی بهشتی

شیخ محمدجواد حجتی کرمانی

شیخ علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی

شیخ صادق خلخالی

شیخ علی‌اصغر مروارید

سیدعلی خامنه‌ای

شیخ غلامرضا صلواتی

شیخ فضل‌الله محلاتی

سیدعبدالکریم هاشمی‌نژاد

شیخ عباس محفوظی گیلانی

شیخ محمدمهدی گیلانی

شیخ محمد موحدی لنکرانی

شیخ محمد یزدی

جوادی آملی

شیخ علی‌اکبر تربتی

شیخ علی قدوسی

شیخ محمدعلی گرامی

شیخ جواد خندق‌آبادی

شیخ محمدمهدی ربانی گیلانی

شیخ عبدالمجید ایروانی

شیخ مرتضی مقتدایی

شیخ محمدرضا مهدوی کنی

شیخ یوسف صانعی

شیخ محمد مصباح یزدی

شیخ محمد امامی کاشانی

هاشم رسولی محلاتی

شیخ علی‌اصغر صالحی کرمانی

سیدمرتضی جزایری

سیدموسی صدر

علی دوانی

سیدمرتضی برقعی

جلیلی کرمانشاهی

شیخ صادق زیارتی

شیخ علی‌اکبر مناقبی

در واقع همین شاگردان امام بودند که به محض آشنایی با مطالبات سیاسی امام و فراهم آمدن شرایط سیاسی جامعه، در صف اول و پیشقراول تبلیغ و پیام‌رسانی در نهضت قرار گرفتند، و در تبلیغ آموزه‌های قیام بیشترین سهم را داشتند. این گروه از یک سو به دلیل تماس و ارتباط مستقیم با امام خمینی و سایر مراجع در قم و از سوی دیگر با توجه به اقامت اولیه آنها در سایر شهرها و قصبات کشور، توانسته بودند به مانند پلی، واسط نهضت بین قم و شهر خود باشند، و از این طریق پیام‌ها، اعلامیه‌ها، بیانیه‌ها و نامه‌های مراجع را در طی سفرهای متعدد به هستة روحانیون سیاسی شهر خود برسانند. اینان اصلی‌ترین نقش را در چند شهری نمودن قیام 15 خرداد ایفا نمودند.

علی حجتی کرمانی یکی از همین نیروهای فعال به درستی از نقش و فعالیت‌های این طیف از روحانیون در خاطراتش می‌گوید: «زمینه‌های نهضت را پیک‌های امام خمینی که به شهرستان‌ها می‌رفتند بوجود آوردند، پیک‌هایی که از سوی امام به کاشان، تهران، اصفهان، کرمان و شهرهای دیگر می‌رفتند، اینها بودند که مردم را به شور می‌آوردند»[18] پرواضح است که لازمة موفقیت در امر پیام‌رسانی در هر شهر، اعزام پیک‌هایی از طلاب همان شهر بود.

از آنجا که یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های روحانیون مذکور، توزیع اعلامیه‌های مراجع بود و همین امر نیز نقش اساسی در جلب و بسیج توده‌های مؤمنین در قیام داشت، در اینجا به توضیح مختصری راجع به مراحل مختلف صدور اعلامیه، کتابت، تکثیر و توزیع آن می‌پردازیم. در سلسله مراحل پیام‌رسانی، نقطة آغازین کار، بعد از ایراد سخنرانی، صدور اعلامیه توسط مراجع، نگاشتن با خط خوش و سپس تایپ آن و یا پیاده کردن متن نوار بود. نیروهایی که در این مرحله فعالیت می‌کردند، صرف‌نظر از قابل اعتماد بودن، لازم بود در کار خود پنهان کاری، دقت و سرعت زیادی به خرج دهند تا اعلامیه از نظر شمایل، فاصله خطوط، تیتر و درشت‌نمایی برخی از جملات و کلمات و... به بهترین وجه ممکن تهیه گردد. طبق اسناد ساواک طیفی از نیروهایی که در این مرحله از پیام‌رسانی فعالیت می‌کردند، جزء نزدیک‌ترین افراد به مراجع بودند، در یکی از اسناد ساواک، در خصوص مرحلة آغازین صدور اعلامیه از سوی امام خمینی آمده است: «اعلامیه‌هایی که از طرف آیت‌الله خمینی چاپ و توزیع می‌گردد تماماً انشاء خود ایشان می‌باشد که می‌نویسد.»[19] مرحله بعدی مربوط به چاپ و هزینه‌های جنبی آن می‌باشد که در بحث بازار به آن می‌پردازیم. مرحله سوم نیز، توزیع اعلامیه بود که در بحث اخیر نقش شاگردان امام را در امر پیام‌رسانی تبیین نمودیم.

به عنوان نمونه یکی از صدها سند ساواک در خصوص نقش طیف مذکور در توزیع یک اعلامیه آمده است: «اطلاع می‌رسد که تعدادی از اعلامیه‌های مربوط به تعطیلی بازار [تهران در اعتراض به دستگیری امام خمینی] و اظهار هم‌دردی با خانوادة شهدای پانزده خرداد از طرف روحانیون بوسیله پیک به اصفهان و شیراز و مشهد فرستاده شده است، تا در آن شهرها نیز اقدام به تعطیل بازار نمایند»[20]

اما این بحث بدون ذکر نقش وعاظ و مبلغان مذهبی شهرها در قیام 15 خرداد ناقص خواهد بود. نقش و اهمیت این گروه به خصوص با عنایت به آموزه‌های دینی نهضت از تأثیر تبلیغی به سزائی برخوردار بود. امروزه می‌توان با توجه به انتشار خاطرات برخی از وعاظ[21] و تطبیق آن با اسناد ساواک به اهمیت منبر و مجالس مذهبی در تحریک تودة مؤمنین مذهبی پی برد. قطعاً از زمانی که این رسانة سنتی و مورد توجه توده‌ها در خدمت نهضت قرار گرفت، آموزه‌های نهضت به راحتی به سمع مؤمنین مذهبی می‌رسید و زمینه‌های لازم برای یارگیری از نیروهای مستعد فراهم می‌گشت. در غالب مجالس این وعاظ که معمولاً مأموران ساواک شرکت داشتند و گزارش‌های دقیق و مفصلی نیز تهیه نموده‌اند، نشان از دغدغة مسئوولان امنیتی کشور از تأثیر سخنان وعاظ این گونه مجالس در افکار عمومی داشت. لذا وقتی در شب قبل از دستگیری امام ابتدا عده‌ای از وعاظ را دستگیر می‌نمایند، نشانگر هراس تظام از تبلیغ وعاظ داشت. در سند مربوط آمده است: «طبق اطلاع واصله در شب گذشته [در شب 14 خرداد] تعداد 20 نفر از وعاظ که در چند روز اخیر در ایام سوگواری در منابر مردم را تحریک بر علیه امنیت کشور می‌نموده‌اند به وسیله مأمورین شهربانی دستگیر گردیده‌اند 1ـ حسین اشرف‌الواعظین 2ـ شیخ باقر نهاوندی 3ـ سیدعبدالکریم هاشمی‌نژاد 4ـ میرحسین یارمحمد موسوی 5ـ حاج شیخ علی‌اصغر اعتمادزاده 6ـ مرتضی مطهری 7ـ حاج فرج‌الله واعظی 8ـ باب‌الله ثقة‌الاسلام 9ـ حسین اثنی‌عشری 10ـ شیخ عبدالرحیم حاج کنی 11ـ شیخ عبدالله حاج کنی 12ـ شیخ عبدالعلی حاج کنی»[22] البته فلسفی نیز که جزو دستگیرشدگان همان شب بود معتقد است که تعداد بازداشتی‌ها تا 50 نفر بالغ می‌شد. وی در خاطراتش می‌نویسد که بعد از انتقال وی به زندان شهربانی «در آنجا هفت هزار روز الی هشت نفر از وعاظ را دیدم که قبل از من دستگیر شده بودند... آقایان دیگر را همان شب بعد از منابرشان دستگیر کرده بودند و بعضی را با مراجعه به خانه‌هایشان دستگیر کرده بودند. تا صبح به حدود پنجاه نفر بالغ شدیم»[23]

همانطور که اسناد ساواک نیز نشان می‌دهد، بیانات و سخنرانی‌های سیاسی وعاظ بیانگر آگاهی و شناخت آنها از ایده‌‌ها و آرمان‌های قیام بود، و آنان این فعالیت‌ها را در راستای ادای دین به اسلام می‌دانستند. البته امام خمینی نیز به اهمیت و نقش این رسانه به خوبی واقف بود و در موقعیت‌های مختلف به تناسب مسائل مهم روز به وعاظ و مبلغان مذهبی تذاکرات لازم را ارائه می‌داد که در چه موردی سخنرانی کنند. چنانچه فلسفی در خاطرات خود از تلگرافی از امام خمینی به وی در جریان سفر تبلیغی‌اش به استان کرمان در همان ایام نقل می‌کند که امام تأکید داشتند بیشتر دربارة آزادی بیان، آزادی قلم و مبارزه با اختناق صحبت کنیم.[24] همچنین در یکی از اسناد ساواک در خصوص اهتمام امام در این زمینه آمده است: «دستور اکید آقای خمینی از قم برای عموم روحانیون شهرستان‌ها بر آن است که نگذارند مبلغین و وعاظ در شهر بیکار بمانند و لازم است هر چه زودتر به قصبات و دهات برای ارشاد مردم بروند»[25]

شاید از مجموعه خاطرات و اسناد بتوان چنین استنباط نمود که در رأس وعاظ طرفدار نهضت و وقایع منتهی به قیام 15 خرداد حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی قرار داشت. این نقش را به دلایلی نظیر: تعامل وی با امام و سایر مراجع، پیشگامی رویکرد سیاسی وی در وعظ و ایراد خطابه، آشنایی به فن سخنوری و نفوذ کلام وی در مستمعین، اقدامات ابتکاری وی در تحول شیوه‌ سخنرانی‌های مذهبی و منبری، دنباله‌روی تدریجی سایر وعاظ از سبک و سیاق وی در مجالس و منابر خود و... برای وی می‌توان برشمرد.

برای تأیید این نقش، یکی از مجالس وی را به عنوان نمونه از خطارات علی‌اکبر محتشمی نقل می‌کنیم: «بازار تهران، یکی از محورهای قیام و حرکت بود و بزرگترین حرکت‌های علیه رژیم از همین جا برمی‌خاست، مسجد آذربایجانی‌ها در بازار تهران، یکی از مراکز بسیار قوی علیه شاه بود. آن سال ـ 1383 هـ .ق برابر با 1342هـ .ش ـ شب عاشورا بازار و مسجد آذربایجانی‌های تهران حال و هوای دیگری داشت. ده‌ها هزار نفر جمعیت در شبستان و صحن مسجد و مدرسه و در میان بازارهای اطراف گرد آمده بودند و خطیب زبردست و توانا آقای فلسفی در ضمن [سخنرانی خود] طی ده ماده دولت علم را استیضاح نمود و ملت یکپارچه مواد استیضاح را با جمله «صحیح است» تأیید کردند. نوار این سخنرانی بلافاصله به صورت وسیعی تکثیر و به شهرهای مختلف فرستاده شد و تا مدت‌ها دست به دست می‌گشت... در این سخنرانی آقای فلسفی نامه حضرت امام خمینی خطاب به خودش را قرائت کرد... در این نامه امام وعاظ را چنین مخاطب قرار داده بود: امروز روزی است که حضرات مبلغین محترم و خطبای معظم‌ دین خود را به دین اثبات نمایند... امروز روزی است که نظر مبارک امام زمان صلوات‌الله علیه به حضرات مبلغین اسلام دوخته شده است...»[26]

در واقع تعداد وسیع وعاظ که از سالیان قبل به وعظ و تبلیغ مشغول بودند و نقش مهمی در انتقال آموزه‌های دینی به تودة مؤمنین مذهبی داشتند، با آغاز نهضت امام خمینی، با رویکردی نوین، ضمن استقبال از امام در خدمت نهضت قرار گرفتند و توانستند با استفاده از منابر و مجالس خود به خصوص در ایام سوگواری، تأثیر بسزایی در تبلیغ آموزه‌های دینی ـ سیاسی نهضت ایفا نمایند. طبق اسناد ساواک «در تهران 1500 نفر واعظ و منبری به کار وعظ می‌پرداختند و مخصوصاً در ماه‌های محرم و صفر»[27]. اگر بخش اندکی از این تعداد وعاظ نیز در خدمت نهضت قرار می‌گرفت، قطعاً منبر به عنوان یکی از مهم‌ترین رسانه‌های مؤثر در کنار اعلامیه، نوار و... می‌توانست نقش مهمی در آگاهی بخشیدن به تودة مؤمنین از آموزه‌های سیاسی نهضت ایفا کند. چنانچه در قیام 15 خرداد همین تحرکات وعاظ چنان مثمرثمر واقع گردید که در یکی از گزارش‌های تحلیلی کارشناسان روحانیون»[28] به عنوان اولین عامل قیام ذکر شده است.

نقش وعاظ به خصوص در ماه‌های محرم، صفر و رمضان بیش از ماه‌های دیگر بود. به طوری که بر اساس اسناد ساواک، غالباً در روز‌های قبل از شروع ماه‌های مذکور، دست‌اندرکاران امور امنیتی کشور در تهران و شهرستان‌ها با تشکیل کمیسیون‌های امنیتی به چاره‌جویی پرداخته و تصمیمات لازم را جهت موضع‌گیری مناسب در قبال وعاظی که در سخنرانی‌های خود به مسائل سیاسی می‌پرداختند، اتخاذ می‌کردند. برای نمونه به یکی از این نوع تصمیمات و دستورالعمل‌ آن به کلیه شعب ساواک در کشور اشاره می‌نمائیم: «دستورالعمل اداره کل سوم [امنیت داخلی] ساواک به کلیه ساواک‌های کشور: دستور فرمائید چنانچه هریک از وعاظ ممنوع‌المنبر آن منطقه شرایط مشروحه زیر را رعایت نمایند به آنها اجازه منبر رفتن داده شود در غیر این صورت کماکان حق استفاده از منابر را نخواهند داشت: 1ـ کتباً تعهد نمایند که از اعمال گذشته خود نادم و پشیمان بوده و به هیچ وجه در امور سیاسی کشور مداخله ننمایند. 2ـ ضمن دادن قول همه‌ گونه همکاری، هرگونه اطلاعاتی که در زمینه فعالیت عناصر مذهبی افراطی دارند در اختیار ساواک مربوطه قرار دهند. 3ـ تعهد بسپارند هر آینه سازمان‌های انتظامی [به آنها] اطلاع دهند که از منبر رفتن خودداری نمایند، بدون هیچگونه عکس‌العملی دستور را اجرا نمایند. 4ـ تعهد نمایند از قبول مجلسی که صاحبان آن فعالیت‌های مضره [سیاسی] داشته و از نظر دستگاه‌های انتظامی شناخته شده‌اند، خودداری نمایند. 5ـ تضمین نمایند بر روی منبر غیر از مسائل مذهبی سخنی ایراد نکنند و در مورد روحانیون افراطی هیچگونه مطلبی ایراد ننمایند.»[29]

از موارد مشابه دیگر، در یک مورد استثنائی در آستانه ماه رمضان 1382 هـ .ق (1342 شمسی) ساواک از عزیمت طلاب حوزة علمیة قم به شهرها و روستاهای کشور جهت تبلیغات مذهبی جلوگیری نمود. اصرار عوامل امنیتی در این امر به حدی بود که آیت‌الله حسن حجت که معمولاً در فعالیت‌های سیاسی شرکت نمی‌کرده به اعتراض برخاست و «طی نامه‌ای از شاه درخواست رفع ممانعت از فعالیت‌های تبلیغی طلاب شد»[30]

شاید یکی از مهم‌ترین بسترهای مناسب برای تبلیغات ضدنظام توسط وعاظ شبیه‌سازی رویدادها و شخصیت‌های گذشته با وقایع و شخصیت‌های معاصر بود. این اقدامات که در پوشش روضه‌خوانی‌ها و سخنرانی‌های مذهبی انجام می‌شد، با فضاسازی اسطوره‌ای از طریق مقایسه شخصیت‌های ظالم و مظلوم معاصر با همانند صدر اسلام به آن صورت می‌گرفت. مقایسة بازداشت امام و سایر علما با زندانی شدن ائمة معصومین و خواندن روضة فیضیه در منابر ـ اشاره به حمله نیروهای امنیتی به مجلس سوگواری شهادت امام صادق در مدرسه فیضیه در دوم فروردین 1342 ـ نه تنها در سخنرانی وعاظ بلکه در قالب اشعار نوحه‌سرایان نمود داشت. علی حجتی کرمانی در خاطرات خود می‌گوید: «بعد از واقعة 15 خرداد سبک سخنرانی‌های روی منابر تغییر کرد و نحوة بهره‌برداری از کربلا و نهضت امام حسین (ع) در عاشورا عوض شد. منبری‌های جوان و خطبای نسل 15 خرداد در سخنرانی‌هایشان به نهضت امام حسین یک بعد سیاسی نیرومند و گسترده‌ای دادند و این در سازندگی مردم تأثیر فراوان گذاشت. شاه را در لفافه به یزید تشبیه می‌کردند و امام خمینی را به امام حسین (ع)»[31] همچنین در یکی از گزارشات ساواک از یکی از مجالس فلسفی آمده است: «سخنرانی فلسفی در تاریخ 9/9/1341 برابر شب سوم رجب 1382 هـ .ق در مسجد ارک در زمینه‌های قانون اساسی، مقایسه دستگاه حکومت [شاه] با زمان معاویه و... [بود]»[32]

بر اساس همین زمینة مطلوب رویکرد سیاسی وعاظ بود که امام در ابتدای محرم 1383 هـ .ق ـ اردیبهشت 1342 ـ تلاش نمود تا با برنامه‌ریزی دقیق بتواند، ضمن انسجام و هماهنگی بخشیدن به برنامه‌های وعاظ در محرم و صفر آن سال، بیشترین بهره‌برداری سیاسی را از مجالس آنان بدست آورد. امام با صدور اعلامیه‌ای خطاب به وعاظ و گویندگان دینی و هیأت‌های مذهبی، ضمن محکوم نمودن اخذ تعهد از وعاظ از سوی نیروهای امنیتی راجع به عدم ایراد سخنرانی علیه اسرائیل و شاه و هشدار به خطر افتادن اسلام، گفتند: «به عموم حضرات مبلغین محترم و خطبای معظم... در این ایام که دستگاه جبار از خوف آن که مبادا در منابر و مجالس و مجامع مسلمین شرح مظالم و اعمال خلاف انسانی و ضددینی و وطنی آنها داده شود، دست به رسوائی دیگر