متن کامل سخنرانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی - همایش بسترها و زمینه‌ها - تهران - حوزه هنری 12خرداد 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله و السلام علی رسول‌الله و آله

متشکریم از حوزه هنری و همکارانشان که برنامه بررسی بسترها و زمینه‌های 15 خرداد را طراحی کردند و شروع به اجرا کردند. و امیدواریم همان‌طور که جناب آقای بنیانیان گفتند ادامه پیدا بکند این حادثه مهم با منابعی که هنوز به‌طور زنده در دستمان هست تحلیل و تجزیه شود و جمع‌بندی‌های بهتری متناسب با ادبیات زمانمان ارائه گردد.

این پیشنهادی که کردند در مورد توجه به فرهنگ به‌طور اصولی و زیربنایی، من اول صحبتم بگویم که ما الان در مجمع تشخیص مصلحت سیاست‌های کلی فرهنگی نظام را آماده کردیم و بزودی در صحن مجمع خواهد آمد. اگر آقایان پیشنهادی دارند خیلی سریع برای ما بدهند در سطح کلیات، نه اجرائیات. ما وارد برنامه‌های اجرایی نمی‌شویم سیاست‌ها را آن هم در سطح کلی و کلان تبیین می‌کنیم و بعد هم رهبری تأیید می‌کنند و ابلاغ شود که عملیاتی گردد. مراجع بعدی خوب خود دولت و مجلس و مدیران متصدی هستند.

اما مسئله 15 خرداد به نظر من که از ریشه‌ها، بسترها و اثرات فوری و بدون فاصله آن و اثرات بعدی تا امروز آن جزو گواهانش هستم نکاتی را خدمتتان عرض می‌کنم، مسئله مهمی است در بررسی‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی. من این را، این حادثه را از لحاظ میدانی جزو اولین تبلور استراتژی امام در نهضت‌شان در این دورة معاصرمان می‌دانم و آن استراتژی که جواب داد و امروز هم هنوز دارد جواب می‌دهد و ما باید از آن استراتژی و راهبرد حراست کنیم.

امام با تجربه خیلی خوبی که داشتند از صدر مشروطه تا آخر عمرشان ناظر تاریخ ایران و منطقه و جهان بودند و تحلیلی داشتند و با هوش کم‌نظیر و نبوغی که داشتند درست تحلیل کرده بودند راه درست را. در نجات کشور دو چیز توأم با هم دیده بودند، یکی اینکه با محوریت اسلام که بند بند وجود مردم را در اختیار خودش دارد و سلول‌های همه مسلمان‌ها در کشور ما لااقل آن هم از نوع اسلام مکتب اهل بیت تحت تأثیر آن هست، در کنار حضور مردم در صحنه. این دو تا را با هم تشخیص داده بودند اگر باشد یعنی حضور مردم با محوریت اسلام اگر این اتفاق بیفتد مشکلات حل می‌شود و راه انتخابی به ثمر می‌رسد.

استراتژی امام در این خلاصه می‌شد. حالا خیلی شاخ و برگ دارد آن شاخ و برگهایش را همه می‌توانیم به این برگردانیم. منتظر فرصتی بودند که این استراتژی را عمل کنند. بعد از تبعید رضاخان از ایران و آمدن محمدرضا بخاطر این‌که دربار و حاکمیت پهلوی در ایران ضعیف شد. آن خشونت و صلابت و قاطعیت و بی‌رحمی که رضا خان مبنای حرکتش بود دیگر عملیاتی نبود کشور در اشغال بیگانگان بود و خانوادة پهلوی متلاشی شده بود. محمدرضا با تجربه کم و بدون هیچ سابقه افتخارآمیز در جامعه ما از طرف خارجی‌ها تحمیل شد و خوب، معلوم بود که کشور دچار یک مرکزیت بسیار ضعیفی است، بخصوص با اشغالی که در آن موقع بود و قسمت‌های زیادی اصلاً در تصرف خارجی‌ها بود تصمیمات هم مال آنها بود و از طرفی مردم هم بخصوص مذهبی‌ها دل پرخونی داشتند از گذشته. دوران خفقان رضاخان قلوب مردم را پُر کرده بود از خشم و عصبانی و اندوه و شکایت. خوب این مجموعه باعث شد که چند سالی تلاطمی در کشور بوجود بیاید گروه‌هایی سیاسی پیدا شوند و رشد کنند و در اواخر دهه بیست ما در اوج حضور سیاسی توده‌ای‌ها و جبهه ملی، فدائیان اسلام و تک حرکت‌های دیگر بودیم که اتفاق افتاد و منجر هم شد به دولت دکتر مصدق و جبهه ملی.

تا اینجا یک خیز اول به نتیجه رسیده بود، ولی هماهنگ آن همان اشغالگران گذشته که دیگر حالا نبودند دیدند که اگر کار دست مردم ایران باشد منافع آنها دیگر جایی در ایران ندارد. به موازاتش حرکت‌هایی شروع کردند. نفت ملی شده را با یک ترفند با کنسرسیومی مثل گذشته در اختیار گرفتند رژیم شاه را تقویت کردند. 28 مرداد نقطه آغاز تقویت رژیم محمدرضا بود که اتفاقاً این نقطه هم با حضور مردم انجام شد به نفع محمدرضا، چون همین مردمی که در سی تیر مصدق را حاکم کردند دیگر در صحنه نبودند و آنهایی که آمدند عکس آن را عمل کردند این هم یک تجربه دیگری بود که بر آن تفکر امام یک نشان خوبی در صحتش بود. بعد از رفتن مصدق و رفتن جبهه ملی قدم به قدم رژیم دربار با حمایت آمریکا و انگلیس کم کم مثل اُختاپوسی بر همه شریان‌های کشور دست‌اندازی کرد و همه جا را قبضه کرد. با تأسیس ساواک ابزار بسیار خطرناکی هم در اختیار رژیم قرار دادند و وسیله بسیار مؤثری که با تعلیمات اسرائیلی‌ها و سیا و جاهای دیگر شکل می‌گرفت بر سر مخالفان رژیم و نیروهای بالقوه مستعد کار ملی این روزگار را آوردند یعنی تقریباً از سال 33 تا حدود 40 این جریان به نفع شاه کاملاً ادامه داشت. اواخر دهه هم دکتر امینی که از خاندان قاجار بود و دل خوشی از سلسلة پهلوی نداشت با فشار آمریکائی‌ها آمد سر کار، اما نگذاشتند. البته خوب او یک موجودی که مطلوب نیروهای مذهبی و ملی باشد نبود، ولی حد فاصلی بود بین خشونت‌های رژیم شاه و خواسته‌های مردم. او را هم زود از کار برکنار کردند در این میان روحانیت در حال شکل گرفتن بود و من مصداق این حرکت روحانیت را با مصداق دیگری در تاریخ قدیم که تربیت حضرت موسی در خاندان فرعون و حضورش برای اولین بار و َدَخَلَ المدینه علی حینِ غَفْلَه مِن اَهلها از لحظه غفلت مردم قرآن روی آن تکیه می‌کند که وارد شد. روحانیت هم این‌جوری شد. یعنی روحانیت به خاطر اینکه بنیانش آسیب جدی دیده بود نیاز به ترمیم و توسعه داشت. یک دوران شکل‌گیری لازم داشت که آیت‌الله العظمی بروجردی انصافاً خیلی ماهرانه و عالمانه و با تدبیر این دوره را عبور دادند، وارد مسائل داغ نمی‌شدند، ضمن اینکه آیت‌الله کاشانی مهم‌ترین عنصر روحانی بود که چند سالی سیاست فکری ایشان با روحیات جهادی‌شان کشور را تحت تأثیر قرار می‌دادند، اما این حوزه نبود. دوستانی در حوزه داشتند و حوزه را آیت‌الله بروجردی ساختند و امام در این حوزه نقش یک مدرس عالیقدر هم در فقه و اصول هم در اخلاق و هم در فلسفه و عرفان با روحیات شخصی خودشان توانستند یک جمعی از زُبدگان روحانی را مانند پروانه‌های عاشق دور وجود خودشان جمع کنند که کردند و همین چند صحنه‌ای که شما دیدید بعضی‌هاشون شاید در مسجد اعظم بود بعضی‌هاشون در مدرسه فیضیه بود و جاهای دیگر. طلبه‌هایی که عاشقانه نگاه می‌کردند به صورت امام در آن زمان به تدریج داشتند با انفاس قدسی امام ساخته می‌شدند. در زمان آیت‌الله بروجردی امام مصلحت نمی‌دیدند وارد میدان شوند چون زعامت حوزه سیاستش این نبود و شاید خود امام هم زمان را هنوز متناسب نمی‌دانستند آیت‌الله بروجردی رحلت کردند در رحلت ایشان قدرت روحانیت و نفوذ روحانیت و اسلام و تشیع در سراسر کشور و از نظر ناظران جهانی خودش را نشان داد. چهل روز قم شاهد حضور هر روز دسته‌جات و گروه‌های فراوان از سراسر کشور بود که برای عزاداری می‌آمدند و تکان داد کشور را. بعد از آن همه خفقان و اینها مردم از این جهت خودشان را نشان می‌دادند. واقعاً آن چهل روز خیلی چیزها را به رژیم به دنیا فهماند. قدرت روحانیت، نفوذ روحانیت، پایگاه مردمی روحانیت را و خوب دوره آیت‌الله بروجردی دیگر سپری شد. در قم چند مرجع داشتند همه‌شان تقریباً در سطح مساوی مقلدانی داشتند. در نجف [مقلدان] مراجع قوی‌تری بودند رژیم خواست تقویت کند کفه نجف را، جزو سیاست‌هاش بود که قم را تضعیف کند، نتوانست و در قم خواست تفرقه ایجاد کند ملوک‌الطوایفی بکند در بین مراجع و موفق نشد. البته بودند مراجع، ولی حرکت خوب امام مراجع را با هم متحد کرد. اولین صحنه رویارویی روحانیت و رژیم در مسئلة تصویب‌نامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی رخ داد که در مدت کوتاه سه ماه مبارزه به نفع روحانیت که رهبری را امام داشتند. از این لحظه امام حقیقتاً رهبری می‌کردند هم روحانیت را و هم سیاست را. آن هم با همان استراتژی خودشان مسئله را بردند تو میدان، تو مردم. طومارها، اجتماعات، سخنرانی‌ها، مساجد پُر حسینیه‌های پُر و پیام‌های ایشان دائماً صحنه را داغ‌تر می‌کرد و می‌رفت که یک خیزش عمومی علیه رژیم در کشور شکل بگیرد که رژیم فهمید خطرناک است و تصویب‌نامه را پس گرفت و تمام شد ولی تجربه خوبی بود. یعنی اولین حرکت شناسائی با رزم امام خیلی چیزها رو فهماند. در این صحنه فهمیدیم که چقدر مردم آماده هستند، چقدر رژیم آسیب‌پذیر است، چقدر اسلام کاربرد دارد با اینکه آن نکاتی که در تصویب‌نامه بود آن قدر اهمیت نداشت ذاتاً ولی همین مقدار کافی بود که به اسم اسلام آن حرکت عمومی و بیداری به‌وجود بیاید، بعد رژیم که عقب‌نشینی کرد مردم جشن پیروزی گرفتند، ولی دستگاه به الهام آمریکا حرکت بسیار بسیار عمیق‌تری را برای ادامه سیاست سرکوب روحانیت و تضعیف روحانیت و تقویت دربار آغاز کرد که همان انقلاب شاه و مردم به اصطلاح انقلاب سفید به اصطلاح بود. این‌بار به‌جای علم شاه آمد به میدان. شاه هم در آن هفت سال مرعوب کرده بود مردم را، حسابی، و مخالفت با دربار واقعاً وحشت‌انگیز بود. آمد میدان. با آن برنامه‌هایی که همة طبقات ذاتاً مستعد انقلابی شدن را مرهون خودش بکند برای کارگرها، برای معلم‌ها، برای دانشجوها، دانش‌آموزها، برای کشاورزها، برای همه این‌ها یک در باغ سبزی نشان داد در آن و به رفراندوم گذاشت. در این دورة کوتاه مطرح شدن تا رفراندوم شدن، خوب مشاجرات در سطح نسبتاً آرامی ادامه داشت بعد از رفراندوم دروغین‌شان درگیری‌ها شدید شد. شاه مغرور به ادعاهای خودش شروع کرد اهانت به روحانیت کردن و تعبیر ارتجاع سیاه و سرخ یکبار تعبیر حیوانات نجس و کسانی که هزار سال است مغزشان تکان نخورده و از این تعبیرات. آن هم از زبان شخص شاه و خیلی‌هاش هم در قم. در جلوی حرم حضرت معصومه در سخنرانیش اینها را مطرح کرد و اتکا به آراء مردم و انقلاب مردم و شاه از این تعبیرها. امام هم مثل یک رهبر و کاپیتان آشنا به اقیانوس مردم وارد میدان شدند و همة حرف‌های نادرست او را جواب می‌دادند، یا در بیانیه‌ها یا در سخنرانی‌ها. و ما طلبه‌ها هم حرف‌های امام را به سراسر کشور می‌رساندیم. ما تریبون نداشتیم، روزنامه‌ای چیزی نداشتیم، اما محرم و صفر و ایام سوگواری و اعیاد و وفیات را داشتیم. هر سال هزاران طلبه از قم می‌رفت به همه جا و دوباره برمی‌گشت، همه چیز را می‌آورد و بازخورد مسائل را از میان مردم می‌آورد و ما هم جمع‌بندی می‌کردیم در خدمت امام. و [این]  نشانی از وسعت حضور مردم بود. سال 42 که آغاز شد این مشاجرات تبدیل به درگیری‌های میدانی شد و خونین شد. اولینش در روز دوم فروردین سال 42 در مدرسه فیضیه کانون جهاد اتفاق افتاد. آنها درست اینجا را انتخاب کردند.

جلسه‌ای که آیت‌آلله العظمی گلپایگانی برای شهادت امام صادق گرفته بودند البته علما اعلام کرده بودند ما عید نداریم عید را عزا اعلام کرده بودند، به خاطر همین کارهای شاه. خود عید با تهاجم علما شد میدان مبارزه عید نوروز. آنها هم انتقام‌شان را این جوری گرفتند که به مدرسه فیضیه حمله کردند. انصافاً شقاوت کردند هر کس آن منظره را دیده باشد می‌دونه چه وضعی بوده. من روز دوم، روز بعد، آمدم مدرسه فیضیه ببینم چه کردند اینها دیروز. در آن لحظه‌ای که داشتم به حجره‌ها نگاه می‌کردم دوباره دیدم یکدفعه ریختند، این کماندوها عربده می‌کشیدند مثل حیوانات مست، چند تا طلبه را گرفتند کسی هم نبود، مدرسه خلوت بود، همه رفته بودند طلبه‌هایی را که تماشاچی آمده بودند می‌انداختند توی حوض و کتک می‌زدند. حجره‌ها غارت شده بود. منظره بسیار سختی بود و ما به زحمت تونستیم از در دارالشفاء خودمان را نجات بدیم و رفتیم بیرون. بعد از حادثه مدرسه فیضیه همان روز عصر ما رفتیم خدمت امام. به خاطر اینکه می‌ترسیدیم این کماندوها به بیت امام هم حمله کنند. طلبه‌ها خیلی‌هاشان آمدند آنجا. آنجا که جمع شدیم دور امام تو اتاقشان نشستیم مثل بعضی از این صحنه‌هایی که شما دیدید امام فقط دو سه جمله صحبت کردند همه را به هیجان آوردند و فرمودند آغاز حرکت در جهت پیروزی است، با خیال راحت حرکت کنید. رژیم دارد با دست خودش گور خودش را می‌کند و یک بیانیة چند سطری هم نوشتند. من نمی‌دانم این الان توی اسناد این خط امام هست یا نه همان جا نوشتند انی لا اری الموت الا السعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما. این را نوشتند و ما فوری رفتیم فتوکپی کردیم و پخش کردیم توی همان جاهایی که دستمان می‌رسید و حرکتشان را آغاز کردند، درست در همان موقع تهاجم دشمن همان لحظه‌ای که هنوز در مدرسه فیضیه زد و خورد بود. چون ما اوایل سخنرانی مرحوم حاج انصاری آمدیم بیرون، چون خبر شدیم فضا فضای نامطلوبی است گفتیم امام تنها نباشند توی خانه. بعد بیست روز گذشت از این حادثه. توی این بیست روز روحانیت که به خاطر تعطیلی حوزه رفته بودند به شهرهاشان، همه‌ی ایران را عزاخانه کردند برای آن فاجعه‌ای که در مدرسه فیضیه اتفاق افتاده بود. ما آنجا شهیدی ندادیم، مجروح زیاد دادیم، یک نفر از پشت‌بام افتاد توی رودخونه بعد مصدوم شد. رودباری بود سیدیونس رودباری ظاهراً. رفت آنجا فوت کرد. ما به عنوان شهید ایشان را معرفی کردیم، چون با این صدمه ظاهراً شهید شده بود. و روضة آقا سید یونس به اندازة روضه علی‌اکبر در مردم تحریک احساسات می‌کرد و سازنده بود. امام این راهنمایی را کردند ایشان اول تکیه کردند روی این مسئله. رژیم دید دیگر نمی‌شود کنترل کرد خواست حوزه را متلاشی بکند اولین اقدامی که کرد معافیت سربازی طلبه‌ها را لغو کرد. بدون اعلام عده‌ای را به سربازی گرفت و من جزو اولین یا دومین افرادی بودم که بازداشت شدیم 21 فروردین شاید بود، چون دقیق درست یادم نیست، ما را بردند به باغ شاه و لباس سربازی پوشاندند در حالی‌که معافیت تو جیبمان بود، ورقه معافیت، به دو دلیل معاف بودیم یکی به خاطر تأهل و دیگری به خاطر طلبگی، ولی بردند. دیگر بنای ضربه زدن شد، همین هم برخلاف انتظارشان نتیجه داد. این ضربه‌ای که زدند درست نتیجه معکوس داد مثل مدرسه فیضیه ما رفتیم توی باغ شاه، اول دو روز ما را با لباس آنجا نگه داشتند همه باغ شاه فهمیدند سربازها دیدند ما طلبه‌ایم. ما را آوردند اینجا اولش آمدند شوخی کردن قدری تفریح کردند، سر به سر ما گذاشتند بعداً با هم حرف زدیم کم کم تحت تأثیر قرار گرفتند و ما دیگر براشان روضه می‌خوندیم، سخنرانی می‌کردیم، بحث می‌کردیم خیلی هم تأثیر داشت. این قدر تأثیر داشت که من محرم نزدیک محرم شده بود من نزدیک محرم رفتم خدمت امام و عرض کردم در دهه عاشورا دیگر نگران نباشید از سربازی ما، یک میدان جدیدی را کشف کردیم، بگذارید طلبه‌ها را ببرند. ما سربازهای ارتش را آگاه کنیم. آنجا محیط خیلی بسته است. یک نمونه براشان گفتم ایشان خیلی خوششان آمد. گفتم کلاس می‌گذاشتند برای ما افسرها می‌آمدند درس می‌گفتند زیر همان محوطه زیر درخت‌های باغ شاه. یک‌بار افسر تدارکات آمد برای اینکه ماها را تشویق کند سربازها را که تدارکاتشان را حفظ کنند لباسهایشان را، تفنگها و ابزارشان را ضایع گفت ببینید، یک آماری داد، گفت اعلیحضرت برای شما سالی شش میلیون برای هر سرباز هزینه می‌کنند و اینها همین‌هاست. شما باید اینها را حفظ کنید. من موافق بودم که اینها را حفظ کنند اموال کشور ضایع نشود. معمول بود یک کسی درس را پس بده من گفتم من می‌خواهم درس را پس بدم اینها خوب مرا نمی‌شناختند. پا شدم رفتم پای تخت سیاه، گفتم حرف‌های جناب سروان خوب بود ولی یک نکته‌ای داشت که حرف‌هاشان را خراب می‌کرد. نکته‌اش این است بله این هزینه‌ها می‌شود باید هم بشود خیلی هم نیست باید بیش از این بشود ما سربازها وضعمان بد است غذاهامان خوب نیست خوابگاههامان خوب نیست و خیلی چیزها اشکالات دارد حالا اینکه می‌شود ایشان گفت اینها را اعلیحضرت می‌دهند من می‌خواهم بگویم این اشتباه کرد این را گفت اگر حقیقت را می‌گفت ما بهتر حفظ می‌کردیم بایست او می‌گفت از اموال خودتان است، همین مالیات‌های است که شماها می‌دهید، بیل و کلنگ و حتی دکمه پیراهنی که کشاورزها دارند اینها همه مالیات میدهند بابتش. لباسهامان همه این مالیات‌ها می‌آید اینجا مصرف می‌شود ما اموال خودمان را باید حفظ کنیم. افسر صورتش سرخ شد و من حرفهایم را زده بودم. تمام شد جلسه را ختم کردیم و بعد وقتی‌که یک‌بار برای چتر‌بازها سخنرانی داشتم دیدم این حرف پخش شده توی فضای باغ شاه. بعضی از چتربازها آمدند به ما گفتند آن حرف‌هایی را که شما آنجا زدید الان نقل محافل جلسات ماست، بحث می‌کنیم سر این مسئله چنین چیزی در سربازخانه مرسوم نبوده کسی این حرف‌ها را بزند. ما را بردند چیتگر برای تیراندازی، همین نزدیکی کرج توی مسیر که می‌روید میدان تیر بود. نمی‌دانم حالا هم هست یا نه. نه الان دیگه آنجا مراکز ساختند عجیب است وقتی‌که خوب یک هفته تقریباً ما آنجا بودیم برای تیراندازی و تمرینات میدانی در خیمه‌ها بودیم، چادرها. یک دفعه صبح پا شدند دیدند روی همه خیمه‌ها شعار علیه شاه و به نفع امام نوشته شده. چه کسی این‌ها رو نوشته معلوم نبود، ما که ننوشته بودیم یعنی آنها ما را متهم اول فکر می‌کردند. بالاخره فضا این‌جوری شده بود با حضور ماها آن گردانی که ما را بردند. توی گردان ما این جوری بود فضا. این‌قدر تأثیر گذاشته بود و حالا حادثه خرداد را اینجا می‌خواهم عرض بکنم که می‌رسیم به میدان مسئله خرداد. من الان یک چیزی اضافه کنم بعداً به ما اطلاع دادند یک افسری بود آنجا که آقای فلسفی سفارش مرا به او کرده بود. از جوان‌های خیلی خوب بود مال لشکر گارد هم بود، مال لشکر پیاده ما نبود، گاهی می‌آمد احوال‌پرسی من. او آمد به من اطلاع داد و گفت که در ستاد بحث این است که شما یعنی شخص تو داری این جریان های ضد رژیم را در باغ شاه اداره می‌کنی احتمالاً می‌آیند سراغت، و با زبان بی‌زبانی گفتند نباید اینجا بمانید والا معلوم نیست کی از دست اینها نجات پیدا می‌کنی. من هم گفتم خیلی خوب، پس یک مرخصی برای من بگیرید که من بروم. این بعد از 15 خرداد بود دیگر، مرخصی هم نمی‌دادند، آماده‌باش بود. او رفت گرفت. افسر متنفذی بود، یک مرخصی گرفت. من هم آمدم دیگر برنگشتم به باغ شاه. مدت‌ها متواری بودیم. بعداً کم‌کم مسائلمان یک جورهایی حل شد. خیلی طولانی است. کاری ندارم دیگر. اما اینجا رسیدیم به 15 خرداد و 12 محرم توی همان موقع ما در باغ شاه بودیم. من قم رفته بودم خدمت امام، که صحبت کرده بودم توی همین دهه عاشورا امام به من گفتند برنامه دارم برای شب عاشورا. روز عاشورا در مدرسه فیضیه منتظر باشید صدایش را در سربازخانه خواهید شنید و بحث زیادی نشد که من بدانم که ایشان چه می‌خواهند بگویند. معلوم بود از نوع صحبت‌ها که چی خواهند گفت. آنجا که رفتیم ایشان سخنرانی‌شان را کردند روز عاشورا. ما شاهد بودیم که بعد از سخنرانی ایشان پیش از اینکه حادثه دوازده محرم اتفاق بیفتد در باغ شاه حکومت نظامی شد، سپهبد عظیمی آمد آنجا دید که طلبه‌ها در صحن پادگان ما پنجاه نفر بودیم هر یکی‌مان یک گروه سربازی را دور خودمان جمع کرده بودیم براشان روضه‌خوانی و درس بود، برای آنها. آمد دید گفت اینجا را طلاب‌خانه کردند. تعطیل کرد همه کارها را ممنوع کرد و ما را محدود کرد. خوب، روز دوازدهم محرم رسید. صبحش امام را بازداشت کرده بودند با جمعی از علمای تهران، ما نیمه شب خبر حکومت نظامی را مطلع شدیم. افرادی که بیدار بودند کشیک می‌دادند از رادیو شنیده بودند آمدند ما را بیدار کردند و گفتند که حکومت نظامی شده، چه خبره. ما هم نمی‌دانستیم. فقط من منتظر صدای امام بودم که آنجا چی می‌شنوم. آفتاب کمی که بالا آمد سر و صدای مردم از خیابان‌ها به داخل باغ شاه می‌آمد و ستون تانک‌ها که از پادگان جی می‌آوردند وارد میدان باغ شاه می‌شد. کم کم حرکت نیروهای ارتشی به طرف خیابان‌ها آغاز شد و ضجّه‌ها به گوش ما می‌رسید. افراد می‌رفتند، برمی‌گشتند خوب، نمی‌ماندند. گروه گروه می‌رفتند عملیات می‌کردند برمی‌گشتند. بعضی‌هاشان که با ما آشنا بودند می‌آمدند فاجعه را برای ما تعریف می‌کردند که چه می‌گذرد در میدان حسن‌آباد، میدان سرچشمه، سبزه‌میدان مقابل بازار و جاهایی از این قبیل را بیشتر اینها فاجعه‌بار می‌گفتند. یکی‌اش می‌گفت ما تو ماشینی که بودیم به ما دستور داده شد به راننده که با صدای بلند بوق بزند که مردم ضجّه‌هاشون شنیده نشود و ما دستور تیر داشتیم، حتی به پنجره‌های خانه‌هایی که مشرف بود بر میدان اگر پیدا می‌شد آدم. فاجعة بدی بود حقیقتاً. خیلی خشونت بود خیلی قساوت بود. مردم هم خودشان آمدند. درست است که کسانی بودند که میدان‌داری می‌کردند، اما مردم حقیقتاً خودشان آمدند، خودجوش آمدند، با آن برنامه‌ای که اجرا شده بود تا حالا مردم آماده شده بودند در ظرف چند ساعت چند شهر در ایران خیابان‌هایش مملو از نیروهایی شد که در مقابل رژیم آمدند و تیراندازی شد و عدة زیادی از مردم، که من عددش را نمی‌دانم شهید شدند. هم مجروح داشت. خوب، این حادثه همانی بود که استراتژی امام بود که مردم بیایند میدان. اما خیلی‌ها فکر نمی‌کردند رژیم این‌قدر قسی‌القلب باشد که مردمی که برای مخالفت با بازداشت علما و رهبرشان و مرجع تقلیدشان آمدند توی خیابون تظاهرات می‌کنند این‌جور قتل‌عام شوند. این خلاف باور مردم بود. رعبی در دل مردم به وجود آوردند. همانی که رژیم می‌خواست. رژیم می‌خواست مردم را بترساند رهبران را بازداشت بکند. استراتژی آنهم روشن بود و به مردم اجازه حرکت ندهد. خفقان را همان‌گونه که بعد از دولت دکتر مصدق انجام داده بود به شدت بیشتری در سراسر کشور انجام داد و شروع هم کردند، برنامه‌ریزی کردند. خوب دیگر از این صحنه‌ها تا سال 56 تکرار نشد. علتش هم هوشیاری رژیم در عین حال قساوت‌ها، برخوردها و پیشگیری‌ها بود. اما همان آدم‌هایی که پیشتاز جهاد و مبارزه بودند رفتند به فکر تشکیلات زیرزمینی و خیلی‌ها هم رفتند به فکر برنامه افشاگری و اطلاع‌رسانی که ما جزو این گروه دوم بودیم که کار ما عمدتاً ـ ما که می‌گویم یک جمع عظیمی از روحانیت و بعضی از نیروهای دانشگاهی و بازاری در سراسر کشور ـ کارمان این بود که تبلیغات رژیم را خنثی کنیم و مردم را هوشیار کنیم و آگاه نگه داریم بر محور مسائل دینی. گروه‌های زیرزمینی هم رفتند سراغ کارهای مسلحانه. از آن نوع‌هایی که شما دیدید تا آخر هم بود. در این دوره طولانی که یکبار امام آزاد شدند، دوباره تبعید شدند. خوب دیگر رابطه امام کم بود با مردم، شاگردان امام بودند که آن نقشی که امام می‌خواست، آنها به عهده گرفته بودند. آگاهی مردم بالا رفت، مردم خیلی چیزها فهمیدند. رژیم عدم حسن نیت خودش را نشان داد و عدم صلاحیت خودش بر مردم ثابت شد. ترفندهایی مثل تأسیس حزب ایران نوین، حزب رستاخیز و امثال این‌ها هیچ جواب نداد، هر کار کردند. چون عمق دل مردم هم به خاطر اسلام و هم به خاطر نالایقی رژیم و هم به خاطر افشاگری‌های خوبی که نیروهای انقلاب می‌کردند، مردم آگاهانه در جامعه حضور داشتند. به محض اینکه اولین فرصت پیدا شد ـ چهارده سال بعد ـ واقعیت افکار مردم خودش را نشان داد و به پیروزی رساند. با این تحلیل کوتاهی که عرض کردم گذشته‌اش را و حادثه را و عواقبش را می‌بینید که استراتژی امام چقدر خوب جواب داد. با مردم شروع کرد، با مردم پیروز شد، با مردم بود تا لحظه‌ای که از میان ما رفت. افکارش امروز باید همان نقش را ایجاد بکند و انجام بدهد که دارد می‌دهد. راه امام را اگر ما از دست بدهیم اشتباه بزرگی کردیم.

خدای نکرده اگر روزی انقلاب اسلامی فکر کند با ابزاری از قبیل مسائل امنیتی و مسائل نظامی و مسائل همان ابزاری که معمولاً همه حکومت‌ها دارند و ما هم داریم از آنها فقط می‌شود کار را خوب پیش برد اشتباه کردیم، چون آن چیزی که اسلام دنبالش است با قلوب مردم سر و کار دارد. ما که حکومتی از نوع حکومت پهلوی یا غیرپهلوی که نمی‌خواهیم، ما دنبال این بودیم که قلوب مردم را با خودمان داشته باشیم، ایمان مردم را حفظ بکنیم، دین مردم را حفظ بکنیم، و سعادت را در سایه این‌ها می‌بینیم. اینها با رضایت مردم تحقق پیدا می‌کند با احساس حضورشان تحقق پیدا می‌کند.

مردم اگر بیگانه شدند با نظام، یا مدعی شدند در مقابل نظام یا وعده‌ها را عملیاتی نبینند و یا ببینند که ماها آن صداقتی را که ادعا می‌کنیم نداریم دلیلی ندارد مردم خودشان وارد مهلکه یا میدانی بکنند. حداقل بی‌تفاوت می‌مانند و حداکثرش کارهای دیگر می‌کنند. لذا من فکر می‌کنم آن استراتژی امام این مهم است استراتژی ادامه حاکمیت اسلامی با حضور مردم و با اتکاء به مردم و هرچه غیر از این باشد نه اسلامی است و نه انسانی است و نه موفق.

 انشاءالله که همایش‌تان بابرکت باشد و سخنرانی‌هایی که تهیه شده و مقالاتی که تهیه شده من عناوینش را خواندم خودشان را نرسیدم بخوانم، انشاءالله مورد استفاده قرار می‌گیرد. شما را به خدا می‌سپارم والسلام و علیکم والرحمه الله

 


      © 2007 CopyRight. Allright Reserved