|
*روحالله
حسینیان
*محمد
چگینی
از میان
پژوهشهایی که درباره ریشههای انقلاب صورت گرفته منابع زیادی وجود دارد که
اهمیت وقایع اوایل دهه 1340 را مورد بررسی قرار دادهاند. اما کتاب سه
سال ستیز مرجعیت تألیف حجتالاسلام حسینیان که توسط مرکز اسناد انقلاب
اسلامی منتشر شده یکی از آثار مهم
درباره وقایع آن عصر است. مؤلف سعی کرده در این کتاب با نگاهی توصیفی و با
تکیه بر اسناد عموماً دست اول به ذکر زمینه و پیامد قیام تاریخی 15 خرداد
بپردازد. این کتاب 583 صفحهای دارای جلدی گالینگور بوده و شامل یک
پیشگفتار و پیشدرآمد و 4 بخش است که هر بخش آن به دو فصل تقسیم شده و در
پایان هم تصاویر و نمایه آمده است.
محتوای
کتاب
در پیشگفتار،
نویسنده به بررسی کلی رابطه شاه و روحانیت پرداخته و با طرح چند سئوال قصد
دارد ذهن خواننده را با فرضیههای مطرح شده در کتاب آشنا نماید. در
پیشدرآمد هم به طور کلی عملکرد مجلس شورای ملی و کابینههای بعد از کودتای
28 مرداد 1332 بویژه دولت امینی، علم و منصور در معرض دید خواننده قرار
گرفته است. مؤلف قبل از ورود به بحث اصلی کتاب به بررسی روند تاریخی
شکلگیری نظام سلطه پرداخته است.
تحلیلی بر
ماهیت نظام سلطهگر آمریکا
نویسنده ریشه
تاریخی سلطه را از زمان کشف قاره آمریکا توسط کریستفکلمب دنبال میکند و
به اعتقاد وی مادیگرایی تأثیر زیادی در شکلگیری نظام سلطه ایفا نموده از
اینرو در فصل اول ماهیت نظام سیاسی امریکا را تجزیه و تحلیل کرده که به
اعتقاد وی شاخصههای اصلی آن عبارتند از: آپارتاید، میلیتاریسم،
کاپیتالیسم و امپریالیسم که در دوران جنگ سرد به اوج خود رسیده بود. (ص 28)
آپارتاید یا
تبعیض نژادی از زمان ورود مهاجران به قاره جدید و با کشتار سرخپوستان و
بومیان و استثمار سیاهپوستان آغاز میگردد. نویسنده بر این نکته تأکید دارد
که نظام سیاسی حاکم بر ایالات متحده در اصل میلیتاریستی است و در پشتپرده
ظاهری دمکراسی و آزادیخواهی پنهان شده است. آنگونه که در این کتاب آمده
اکثر رؤسای جمهور آمریکا از نظامیان بودهاند، جرج واشینگتن، جکسون، هنری
هادیسون،زاخاری تایلور، روزولت، ترومن، آیزونهاور و... هر کدام مدت زمان
کوتاه یا بلندی را در ارتش گذراندهاند. مؤلف از رایت میلز محقق امریکایی
نقل میکند که «... امروز اقتصاد سیاسی با نظامیان و دستگاه تصمیم گیرنده
آنها یعنی ارتش به صورت همهجانبه درهم آمیخته است. این مثلث قدرت، واقعیتی
ساختاری است و امروز کلید فهم و درک عملکرد ذینفوذ آمریکاست.» (ص 39)
نظامیگری تنها به مدیران اجرایی کشور محدود نمیشود بلکه واقعیت تلخ این
است که علم و تکنولوژی، نخبگان و مهندسان در آمریکا رکن چهارم نظامیگری آن
کشور را تشکیل میدهند. در حوزه علوم انسانی هم تفکرات نظامی حکومت میکند.
در سال 1956 دانشگاه واشینگتن دی سی سازمانی به نام «مرکز پژوهش نظامهای
اجتماعی» تأسیس کرد که وظیفهاش تحقیق در زمینه ضدشورش، جنگ روانی و عملیات
نظامی عمرانی در کشورهای جهان سوم است. سازمان پژوهش منابع انسانی و شرکت
رند، شرکت پژوهشی استنفورد هم از دیگر مؤسسات فعال در این زمینه هستند. (ص
42)
پایه دیگر
نظام ایالات متحده سرمایهداری است که کارتلها و تراستها تصمیمگیرندگان
واقعی آن هستند. به گفته مؤلف ثروتمندان از همان ابتدا به یکی از ارکان
ساختار نظام سلطه مبدل شدند. این قضیه بعد از دو جنگ جهانی آشکارتر شده و
مؤسسه راکفلر، مورگان،لوپ و شرکاء، بانک هریمن و... به صورت حکومت نامرئی
عمل میکنند. (ص 48) آنگونه که در این کتاب آمده مرحله دیگری از شکلگیری
نظام سلطه به سیاستهای امپریالیستی باز میگردد و برخلاف کمونیستها که آن
را آخرین مرحله رشد سرمایهداری میپندارند، آقای حسینیان امپریالیسم را
«زائیده احساس قدرت» میداند. (ص 53) در این دیدگاه هیچ تفاوتی بین
امپریالیسم کمونیستی و کاپیتالیستی موجود نیست؛ زیرا هر دو هدفی جز غارت
ملل دیگر ندارند. سیاست توسعهطلبانه ابتدا طبق اعلامیه مونرو محدود به
آمریکای لاتین بود اما به مرور از جزایر فیلیپین به شرق آسیا نفوذ کرده و
بعد دو جنگ جهانی از جمله بعد از جنگ دوم که منجر به جنگ سرد شد توسعه
یافت. (صص 65 ـ 76)
فصل دوم:
روند سلطه امریکا در ایران.
مبلغان مذهبی
اولین گروه امریکایی بودند که در سال 1214 به ایران آمدند و تنها در برخی
امور اجتماعی فعالیت میکردند. اما سیاسیون ایرانی از همان آغاز در صدد
برآمدند از این قدرت نوظهور به عنوان نیرویی برای برقراری توازن در برابر
سیاستهای استعماری روسیه و انگلستان بهره ببرند. بعد از مشروطه مورگان
شوستر نخستین مستشار امریکایی بود که برای اصلاحات به ایران فراخوانده شد.
بعد کودتای 1299 هم آرتور میلسپو برای تغییر ساختار مالی به ایران آمد. به
اعتقاد نویسنده این افراد «نمونه کلاسیک امپریالیسم تلقی میشدند» (ص 82)
به زودی سیاسیون ایالات متحده به اهمیت ایران پی بردند، آنچه باعث شد
امریکا ایران را به عنوان پایگاه خود برگزیند عبارت بودند از «1ـ موقعیت
استراتژیک و همجواری با شوروی. 2ـ وجود نفت. 3ـ تضعیف حاکمیت انگلستان در
خاورمیانه.» (ص 83) توسعه برنامه اصل 4 ترومن برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم
و کودتای 28 مرداد برای سرنگونی دولت قانونی مصدق بر نفوذ این کشور در
ایران بیش از گذشته افزود. نویسنده سیاستهای امریکا در ایران بعد کودتا را
به چند دسته تقسیم میکند که عبارتند از: 1ـ کنسرسیوم. 2ـ پیمان سنتو و در
ادامه آن دکترین آیزونهاور. 3ـ تأسیس ساواک. تیمور بختیار اولین رئیس ساواک
و چند تن دیگر از سوی سیا و افبیآی آموزش لازم را دیدند و اداره هشتم
سازمان جدید به طور مستقیم برای امریکا جاسوسی میکرد. (صص 95 ـ 103)
آنگونه که نویسنده میگوید، اینها فقط جنبه سختافزاری داشت و امریکا از
شیوههای نرمافزاری و فرهنگی هم برای پیشبرد اهدافش بهره برد که اعزام
دانشجو از مهمترین آنها بود و از این طریق میتوانست «نسلی تحصیلکرده و
طرفدار سیاست آمریکا تربیت کند.» (ص 104) راهاندازی رادیو صدای امریکا و
تأسیس کتابخانه وابسته به سیا از دیگر راههای تهاجم فرهنگی بود.
بخش دوم:
مبارزات عالمان شیعه به رهبری امام خمینی
پیش از ورود
به فصل اول نویسنده به تجزیه و تحلیل دکترین کندی پرداخته است. این برنامه
که حاوی اصلاحات اقتصادی و اجتماعی بود جایگزین دکترین نظامی آیزونهاور شد.
رشد جنبشهای ضداستعماری در کشورهای در حال توسعه زمینهساز تغییراتی در
رویه سیاسی امریکا شد. روی کار آمدن دکتر امینی در ایران از نشانههای
تغییرات جدید در ایران بود. (صص 116 ـ 118) در نخستین گام امینی سعی کرد تا
اصلاحات ارضی را اجرا کند به همین منظور در صدد برآمد تا نظر علما را نیز
جلب کند اما به علت وابستگی وی به سیاستهای کندی مجتهدین از جمله امام
خمینی به اقداماتش خوشبین نبودند. عدمتوجه به مسأله مالکیت خصوصی از دیگر
انتقاداتی بود که از سوی حوزه علمیه بر دولت وارد میشد. اما او که در کارش
چندان توفیقی به دست نیاورد و به زودی جای خود را به اسدالله علم داد تا
مجری انقلاب صوری شاه و مردم گردد. (صص 125 ـ 133)
فصل اول به
لایحه انجمن ایالتی و ولایتی اختصاص دارد که آغاز ستیز مرجعیت به این لایحه
بازمیگردد. نویسنده به اصل 90 تا 93 قانون اساسی که مربوط به این لایحه
است پرداخته و سپس گریزی به دوران رزمآراء
میزند چون نخستینبار او بود که سعی کرد این اصول از قانون را اجرا کند
اما موفق نشد. (ص 138) علم که اینک جانشین امینی شده بود در صدد بود لایحه
را اجرا نماید، این لایحه کاملاً سیاسی و هدفمند بود و حذف سوگند به قرآن و
حق رأی به زنان موجب مخالفت عملا با آن شد. به اعتقاد نویسنده طبق اصل
هفتادویکم قانون اساسی قضاوت در امور شرعی به مجتهدین جامعالشرایط واگذار
شده بود که دولت علم عمداً این اصل را نادیده گرفت. (ص 139) بعد از طر
لایحه، امام ابتکار عمل را به دست گرفت و با فراخواندن علما در یک جلسه شور
نقشههای امپریالیسم را برای آنها تشریح نمود و در تلگرافی به شاه خطر
برنامه و مصوبه جدید دولت را به وی گوشزد کرد. (ص 141) دیگر علما هم در
نامه و تلگرافهای جداگانهای به مصوبات دولت بدون در نظر گرفتن قانون
اعتراض کردند.
شاه نه تنها
به این تذکرات توجه نکرد بلکه سعی کرد با دادن جواب نامربوط مجتهدان اعلم
را تحقیر کند. این اقدام واکنش شدید امام را درپی داشت و در یک تلگراف
کوبنده از اختناق و سانسور انتقاد کرد و علم را غلام خانهزاد خواند و از
شاه خواست که چاپلوسان و خانهزادها را از خود دور کند. (صص 148 ـ 149) در
ادامه نویسنده به اعتراض حوزههای نجف، مشهد، و دیگر روحانیون پرداخته است.
بازار، دانشگاه و حزب تازهتأسیس نهضت آزادی از دیگر حامیان امام در این
راه بودند. (صص 153 ـ 162) با هجوم همهجانبه به دولت، علم دست از مقاومت
برداشت و سعی کرد نظر حوزه را جلب کند. او وعده داد که در آینده لایحه را
اصلاح نماید ولی این چیزی نبود که امام با اجرای آن راضی شود و در ملاقات
رؤسای اصناف امام فرمودند: «آقای علم بداند که مردم از پای نمینشینند تا
لایحه لغو شود و پس از تشکیل مجلس نیز ساکت نخواهند نشست.» امام پیشنهاد
کرد: «به همان صورت که روزنامهها تصویب آنرا نوشتند میخواهیم لغو آنرا
نیز درج کنند.» (ص 162) سرانجام مبارزات پاسخ داد و دولت چارهای نداشت جز
اینکه اعلام کند لایحه قابل اجرا نخواهد بود. دولت همچنان به کارشکنیهای
خود در قالبهای دیگر ادامه داد و مانع سخنرانی برخی از روحانیون شد.
قسمت آخر این
فصل به علل مخالفت علما با لایحه اختصاص دارد. آنگونه که مؤلف این کتاب
میگوید اصلیترین پایههای تحلیل روحانیت عبارت بودند از «1ـ اسلامزدایی
و سلطه غیرمسلمان در شئون ایران. 2ـ سلطه استعمار.» (ص 182) تحلیل روحانیت
از دو جنبه قابل بررسی است؛ یکی فرمانبرداری شاه از امریکا و دیگر بهاء
دادن به بهاییان که به عمال سیاست اسرائیل شهرت یافته بودند.
فصل دوم:
رفراندوم انقلاب سفید
این فصل به
رفراندوم برای اجرای اصلاحات ارضی اختصاص دارد. شاه که عقبنشینی در ماجرای
لایحه انجمن را به زیان خود دید در صدد برآمد آنرا با پوشش دیگری اجرا کند.
بنابراین اصول 6 گانه جدید را تهیه و برای اینکه ژست یک فرد دمکرات به خود
بگیرد تصمیم گرفت آن را به رفراندوم بگذارد. شاه برای جلب نظر علما سلیمان
بهبودی را به قم فرستاد تا نظر آنها را در این مورد جویا شود اما امام حاضر
نشد او را به حضور بپذیرد، سرانجام با وساطت این ملاقات صورت گرفت. امام در
این جلسه شاه را مجری سیاست امریکا خواند و فرمودند همانگونه که شاه مجبور
به اجرای اصلاحات است، «مخالفت و مبارزه با آن [رفراندوم و اصلاحات] از
وظایف حتمیه و ضروری میباشد.» (ص 209) در اعلامیهای بدون درنظر گرفتن
ماهیت مواد ششگانه اعلام کردند که رفراندوم مخالف رأی جامعه روحانیت اسلام
است. (ص 211) به گفته نویسنده سخنان امام جامعه را به واکنش واداشت و
روحانیون در منابر رفراندوم را تحریم کردند. علم در مقابل دست به خشونت برد
و تهدید کرد «دولت قوای مخرب را سرکوب خواهد کرد.» (ص 216)
قم به مرکز
جنبش مبدل شده بود، همین امر موجب گردید تا شاه در یک سفر تبلیغاتی به این
شهر برود اما هیچ استقبالی از او نشد و تنها عدهای چاقوکش به استقبالش
رفتند. بعد از رفراندوم، شاه پاسخ شدیدی به اعتراض روحانیون داد و با اعزام
قشون نظامی به سرکوب طلاب پرداخت. (صص 221 ـ 223) شاید به سئوال پیش بیاید
که چرا امام با اصلاحات مخالف بودند. طبق آنچه در این کتاب آمده امام با
اصل اصلاحات مخالف نبودند اما چون آن را امری پوسیده و دیکته شده از سوی
امریکا میدانستند که با شرع و سنت ایرانی هیچ سنخیتی نداشت با آن مخالفت
نمودند. (ص 236 ـ 239)
بخش سوم:
رویارویی مرجعیت شیعه و رژیم شاه
فصل اول به
سرکوب روحانیت پرداخته است که با فاجعه حمله ساواک به فیضیه شروع میشود.
بعد از آنکه رفراندوم برگزار شد و امام خمینی به نشانه اعتراض عید آن سال
را به مناسبت شهادت امام صادق (ع) عزای عمومی اعلام کردند، شاه از این قضیه
به خشم آمده و سعی کرد با این اقدام مقابله نماید، به همین علت سرهنگ مولوی
را به همراه چند تن دیگر از چاقوکشها به قم فرستاد تا مانع برگزاری مراسم
عزاداری که عموماً با سخنرانی علیه حکومت همراه بود گردند. هرچند موفق به
برهم زدن جلسه امام نشدند اما در مدرسه فیضیه هنگام سخنرانی آیتالله
گلپایگانی به مدرسه حمله کردند که در طی آن یک نفر کشته و چند تن زخمی
شدند. (ص 276) در تبریز هم پلیس ماجراجو دست به اقدامی مشابه شد زد و طلاب
مدرسه طالبیه را مورد ضرب و شتم قرار داد. به گفته نویسنده این کتاب «فاجعه
مدرسه فیضیه و طالبیه سرآغاز رویارویی انعطافناپذیر رهبری روحانیت با رژیم
شد.» (ص 278)
این خشونتها
نه تنها موقعیت شاه را تقویت نکرد بلکه با چالش جدید و جدی روبرو کرد. بعد
از این وقایع حوزه نجف، مشهد، روحانیت تهران، اصناف و دانشگاهیان عملکرد
رژیم را محکوم و نکوهش کردند. امام با صدور بیانیهای تقیه را حرام دانستند
(حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در
مخاطره است با این احتمال تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب ولو بلغ ما
بلغ.» (ص 283)
به اعتقاد
نویسنده اردیبهشت سال 42 برای روحانیت به ویژه امام ماه پرکاری بوده است؛
زیرا ایشان تمام تلاش خود را به کار بردند تا در آن فضا خفقانآور «چراغی
را که افروخته بود روشن نگه دارد.» (ص 314) در آن زمان مهمترین استراتژی،
افشاگری علیه رژیم بود تا هم هدف را پیش میبرد و هم نقشههای ساواک را
خنثی میکرد. امام با دلایل منطقی از جمله تخلف از قانون اساسی، کنترل
دستگاههای فرستنده و مطبعهها، جرم بودن پخش اعلامیه مراجع، حمله به مدرسه
فیضیه، سربازی بردن طلاب، ایجاد محیط رعب و وحشت در قم، برخورد دیکتاتور
مآبانه با بازاریان و زندانی کردن افراد بیگناه دولت را استیضاح کردند.
(صص 322 ـ 335)
فصل دوم به
قیام 15 خرداد اختصاص دارد. این قیام نقطه عطفی در تاریخ کشور ما محسوب
میشود و اهمیت آن به اندازهای بود که امام (ره) آن را «مبدأ انقلاب
اسلامی» اعلام کردند. ریشه این قیام تاریخی را به اعتقاد نویسنده باید در
«اصلاحات تحمیلی و ضرورت سرکوب» و «دستگیری امام بعد از سخنرانی کوبنده روز
عاشورا» جستجو کرد (صص 350 ـ 353) دستگیری امام برای مردم غیرمنتظره و
باورنکردنی بود، بنابراین آنها هیچ برنامه ازپیش تعیینشدهای نداشتند تا
آن را اجرا کنند. اما بازار و جمعیتهای مؤتلفه تلاش زیادی در این راه
انجام دادند و خیلی سریع اخبار را به اطراف تهران رساندند که به گفته
نویسنده به دلایل پیشبینی نشده قبلی نتوانستند اقدامی در سازماندهی
تظاهرات انجام دهند. (ص 363)
رژیم هم در
این روز سردرگم بود و نتوانست اقدام خاصی انجام دهد. دولت اصلاً فکر
نمیکرد که مرجعیت اینقدر قدرت و نفوذ در بین مردم داشته باشد. در قم و
تهران کنترل از دست شهربانی خارج شده بود به همین علت از ارتش برای مقابله
با تظاهرکنندگان بهره برد. مؤلف با آوردن چند سند به گزارش لحظه به لحظه
قیام پرداخته است. (صص 366 ـ 380)
حاکمیت که
نمیخواست در برابر مردم عقبنشینی نماید دست به خشونت برد و قیام را با
چندین کشته و مجروح سرکوب و دهها نفر را هم دستگیر و به زندان انداخت. بجز
قم و تهران شهرهای اصفهان، شیراز، کرمانشاه و تبریز هم ناآرام بودند. (صص
383 ـ 400) بعد از 15 خرداد علمای قم تصمیم گرفتند به نشانه اعتراض به
تهران مهاجرت کنند. یکی از اهداف مورد نظر آنها رایزنی برای آزاد کردن امام
بود. آنها با صحه گذاشتن بر مرجعیت امام مانع از محاکمه ایشان شدند. (صص
409 ـ 421)
بخش چهارم:
تشدید رویارویی روحانیت با رژیم شاه و سلطه روحانیت
فصل اول
«تحتنظر گرفتن امام» نامگذاری شده است. با پافشاری علما برای آزادی امام
رژیم مجبور شد از محاکمه ایشان منصرف شود و در 11 مرداد دستور آزادیشان را
صادر نماید. اما دولت که از پیامد وقایع اخیر وحشت داشت وی را به منزل فردی
به نام نجاتی در منطقه داودیه برد و تحت نظر گرفت. از زمان آزادی، طلاب
ودیگر اقشار جامعه گروه گروه روانه داودیه شدند تا با امام ملاقات نمایند.
چند روز بعد امام را به قلهک انتقال دادند و کنترل خانه برای جلوگیری از
ارتباط مردم با رهبر قیام بیشتر شد. (صص 428 ـ 433) رویارویی با رژیم در
ماجرای انتخابات دوره 21 ادامه یافت و امام آنرا تحریم کردند و فرمودند
باید «جلوی این انتخابات مفتضح را گرفت.» (ص 436) به دنبال این پیام
روحانیون در منابر سخنرانی کردند. در مشهد کار به درگیری کشید و ساواک مسجد
فیل را که جلسات در آن برگزار میشد محاصره نمود. این اقدام واکنش علما نجف
را درپی داشت و آیتالله خویی در تلگرافی «نسبت به حبس علمای اعلام و
دانشمندان و متدینین محترم و آقای هاشمنژاد ابراز تأسف کردند.» (ص 438) در
تبریز هم وضع به همین منوال بود و شماری از مبارزان دستگیر و به زندان
افتادند.
بعد از
برکناری علم، سیاستمدار کهنهکار، حسنعلی منصور تکنوکرات طرفدار سیاست
امریکا رویکار آمد تا اصلاحات را با روش دیگری پیش برد. اصول اصلی برنامه
او مشخص بود: اجرای لوایح ششگانه برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم در ایران.
منصور برای نخستینبار یکی از اصول اصلاحات را اجرا و دو خانم را به عنوان
مدیرکل در وزارت مسکن و آب و برق وارد عرصه مدیریتی کرد. (ص 450) دغدغه
اصلی دولت مسأله آزادی امام بود. بسیاری از روحانیون در نامهای به
نخستوزیر تقاضای آزادی امام، آیات قمی و طالقانی را کردند. منصور که قصد
داشت با آرامش برنامههایش را اجرا کند دستور داد امام را آزاد کنند. امام
هیچگاه از در آشتی وارد نشدند و در 26 فروردین و 7 تیر 1343 به زندانی بودن
اعضای نهضت آزادی اعتراض کرده و بار دیگر از گسترش نفوذ اسرائیل در ایران
ابراز نگرانی نمودند. (صص 475 ـ 476)
فصل دوم:
آخرین مبحث کتاب به رویارویی مستقیم امام با سلطه امریکا اختصاص دارد. با
آمدن منصور استقلال ایران به طور آشکار به خطر افتاد. این خطر در قرارداد
کاپیتولاسیون تبلور یافت. نویسنده ضمن اشاره کلی به تاریخچه این امتیاز
میگوید هنگامی که دولت این لایحه را به مجلس برد از ترس موضعگیری امام سعی
کرد آن را مخفی نگه دارد اما جعفر بهبهانی و سلیمان بهبودی در اعتراض به آن
اخبار لازم را به امام رساندند. (ص 493) طبق این امتیاز کلیه مأموران
امریکایی از مصونیت قضایی برخوردار شدند. بسیاری از مخالفان هم که تواایی
ابراز نظر خود را نداشتند به امام روی آوردند که تنها معارض جدی شاه بود.
روز 4 آبان 1343 مردم در بیت امام جمع شدند تا برایشان درباره این امتیاز
سخنرانی کند. امام با چهرهای مغموم در انظار مردم حاضر شدند و در حالی که
مردم اشک میریختند فرمود «... همه گرفتاری ما از این آمریکاست، تمام
گرفتاری ما از اسرائیل است این وکلا هم از امریکا هستند، این وزراء هم از
امریکا هستند... اگر نیستند چرا نمیایستند در مقابلش داد بزنند.» (ص 504)
ایشان دولت و مجلس را خائن به ملت و مملکت خواندند و بیانیهآی هم در این
مورد منتشر کردند. دولت و شاه چارهای جز انفعال و در نهایت بازداشت و
تبعید امام نداشتند که در نهایت در 13 آبان به ترکیه تبعید شدند. (ص 513)
ناآرامی در قم، تعطیلی بازار تهران و عمیق شدن قیام مردم از پیامدهای این
اقدامات نسنجیده حکومت گران ایران بود. منصور به زودی سزای عملش را دید و
توسط محمد بخارایی از مؤتلفه اسلامی در اول بهمن ترور شد. سه سالی که در
این کتاب به آن اشاره شد از دورههای حساس مبارزات روحانیت با دستگاه جبار
محسوب میگردد.
ارزیابی:
با توجه به
مطالب فوق، این کتاب هم مانند سایر تألیفات دیگر دارای نقاط قوت و ضعفی است
که بدون تردید توجه به نکاتی که درپی خواهد آمد نه به عنوان ضعف بلکه در
راستای غنیتر شدن آن ذکر میگردد. 1ـ فصلبندیها تا حدی باعث سردرگمی
خواننده میشود. تیترهای فرعی به گونهای در کنار هم قرار گرفتهاند که به
نظر میرسد هر کدام یک فصل است. 2ـ این اثر اطلاعات بسیار زیادی اعم از
سند، خاطره و عکس در اختیار خواننده قرار میدهد ولی جای تحلیل بیشتر از
سوی نویسنده در آن تا حدی خالی است. 3ـ اگر نویسنده به جای پرداختن به
ماهیت شکلگیری نظام سلطه در سراسر جهان، همان را در تاریخ کشور خودمان از
زمان ورود متفقین به ایران در جنگ جهانی دوم بررسی میکرد نتیجه بهتری
میگرفت؛ سیاستهای زورگرایانه امریکا در دهه 1320 که منجر به کودتای 28
مرداد شد برای یک خواننده ایرانی ملموستر از اقدامات آن کشور در جایی مثل
فیلیپین است.
ذکر نکات فوق نباید ما را از مزایای کتاب بازدارد که عبارتند از 1ـ نویسنده
در این اثر از اسنادی استفاده نموده که تاکنون در اختیار هیچ مؤلف دیگری
نبوده است به همین علت همین اسناد میتواند کمک زیادی به محققان در این
زمینه نماید. 2ـ تصاویر و عکسها هم در نوع خود جالب هستند که به نظر
میرسد بعضی از آنها که ضمیمه این کتاب شدهاند برای اولینبار است که به
چاپ رسیدهاند. 3ـ متن کتاب سلیس و روان بوده و خواننده را برای درک آن به
زحمت نمیاندازد و چاپ و حروفچینی هم از کیفیت بالایی برخوردار اس
|