|
خدیجه عابدی
تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (از مرجعیت امام خمینی تا تبعید)
مجموعه مصاحبه با بیستوهشت نفر از کسانی است که از نزدیک شاهد
شکلگیری حوادث، رویدادها و جریانات سه سال اول نهضت اسلامی ایران بودهاند.
مطالب این کتاب رویدادهای محدودة زمانی رحلت آیتالله بروجردی تا تبعید
امام خمینی به ترکیه و سپس عراق را دربرمیگیرد و میتواند منبع مهمی برای
تاریخ انقلاب اسلامی میباشد.
آیات سیدحسن بدلا، محمدرضا توسلی، ابوالقاسم خزعلی، احمد صابری
همدانی، اسماعیل صالحی مازندرانی، یوسف صانعی، سیدحسن طاهری خرمآبادی،
محمدعلی گرامی، علیاکبر مسعودی خمینی، ناصر مکارم شیرازی، محمد یزدی و
حججاسلام محسن اراکی، محمدجعفر امامی، سیدرضا برقعی، علی ستاری، محمدتقی
شاهرخی، نعمتالله صالحی نجفآبادی، عبدالمجید عبدالاحد، عبدالرحیم عقیقی
بخشایشی، محمدرضا فاکر، مهدی کروبی، مؤیدی، عبدالعظیم محصلی، احمد منتظری
قمی، سیدمحمد موسوی نهاوندی، سیداصغر ناظمزاده و آقایان ابراهیم نظری و
حسین پورمحمدی راویان این بخش از تاریخ انقلاب هستند که گفتههایشان در
کتاب تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی از مرجعیت امام خمینی تا تبعید ایشان
تنظیم شده است.
ـ تدوینگر کتاب در فصل اول به بررسی مرجعیت امام پرداخته و این
موضوع را از زبان راویان تحصیل کرده است.
آیتالله بروجردی طی سالهای 1340 ـ 1324 زعامت شیعیان را برعهده
گرفت و سرانجام در فروردین 1340 درگذشت.
مهمترین مسألهای که پس از فوت آیتالله بروجردی مطرح شد، آینده
مرجعیت شیعیان بود. امام خمینی کوچکترین قدمی برای مرجعیت برنداشت و حتی در
مقابل پیشنهادات و اقدامات دوستان خود در این مسیر سرسختانه مقاومت کرد.
اما عدهای از علاقهمندان به وی که اغلب شاگردانش به حساب میآمدند،
مرجعیت ایشان را مطرح و به تدریج گسترش دادند.
برای مرجعیت و اعلمیت امام نسبت به دیگران دلایل متعددی وجود
داشت که آیتالله یوسف صانعی برخی از آن را اینگونه بیان میکند:
«من آن موقع 9 وجه و دلیل بر اعلمیت امام اقامه میکردم و به
دیگران هم منتقل مینمودم و عدهای هم در تهران بالای منبر همه آن وجوه را
عنوان میکردند. الان همه آنها را به یاد ندارم. یکی از دلایلی را که
میگفتم این بود که مرحوم شیخ مرتضی که اهل خبره هستند، مرحوم سیداحمد
خوانساری را به عنوان اعلم معرفی نمودند. از اینرو آقای خوانساری به دیده
او از سیدمحسن حکیم و سیدعبدالهادی شیرازی، اعلم است. آقای خوانساری در
حدود 2 الی 25 سال است که از حوزه علمیه قم کنار رفته و در آنجا (تهران)
تدریس میکنند. آقایانی که به تهران میآیند خیلی حوصله درس، بحث و مطالعه
ندارند، در حالیکه امام طی این مدت، در قم در مقابل افراد وزین و ارزندهای
تدریس کرده و کلاسش پر از نقد و اشکال و بررسیهای عالمانه است. از اینرو
امام از سیداحمد خوانساری، قویتر است. اگر 25 سال پیش آقای خوانساری با
امام مساوی یا از وی عالمتر بود، هماکنون امام از وی قویتر است.
و در نهایت، آخرین مسأله، نوشتن و انتشار رساله علمیه بود که
ایشان حاضر نبودند برای چاپ رسالهاش پول خرج کند. به هر ترتیب، در ابتدا
یک کتاب کوچکی از ایشان منتشر شد و بعد توضیحالمسائل نیز از روی حاشیة بر
عروةالوثقی،
تهیه و با امضای وی به چاپ رسید و به فروش رفت. نکته مهم این بود که امام
میفرمود: حق ندارید رساله مرا (برای جذب مقلدین) به طور رایگان در اختیار
مردم قرار دهید. در تاریخ مرجعیت امام، حتی یک رساله هم به صورت رایگان به
کسی داده نشد. روزی آقای آخوندی، یکی از ناشرین قم، خدمت امام آمد و عرض
کرد که قرار است کتاب عروةالوثقی
را با پاورقی مراجع تقلید، از جمله شما چاپ کنیم، بقیه آقایون به جهت کمک
مالی به ما، تعداد صد الی دویست مجله را پیشخرید کردهاند، شما نیز مبلغی
به ما بدهید. امام فرمود من پیشخرید نمیکنم و نیازی به عروه ندارم. که
البته ناشر مذکور عروه را بدون پاورقی فتاوای امام به چاپ رسانید.
به هر حال، مرجعیت امام با توجه به مراحلی که بیان شد به تدریج
و به ویژه با آغاز نهضت مسلم گردید و رساله های وی به قیمت گران در بازار
خرید و فروش میشد و موضوع به جایی رسید که همه دریافتند امام حتی از
آقایان حکیم و خوانساری قویتر است. با این حال، تعداد انگشتشماری بودند
که باور نمیکردند امام در علوم حوزوی از دیگران داناتر است.» ص 26 تا 28
در فصل دوم موضوع اصلاحات ارضی بررسی شده است و به دنبال آن
لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی مورد تحلیل قرار گرفته و مخالفت علما با آن
و سرانجام عقبنشینی رژیم در تصویب این لایحه بررسی گردیده است.
نخستین مرحله از طرح اصلاحات شاه، اصلاحات ارضی بود که با
تبلیغات فراوان در بیستم دیماه 1340 تصویب شد و به اجرا در آمد تا در صورت
مخالفت احتمالی مراجع، آنها را مخالف اصلاحات ارضی و رعایا و طرفدار
فئودالها و زمینداران معرفی کنند و بدینوسیله حیثیت اجتماعیشان را
خدشهدار ساخته و وادار به سکوت نمایند تا بدون هیچگونه مانعی برنامههای
دیگر را اجرا کنند. امام که حیله دشمن را دریافته بود و از طرفی هنوز ابعاد
و نتایج عملی اصلاحات ارضی روشن نشده بود، به انتظار تحولات و برنامههای
بعدی نشست و مخالفتی علنی با اصلاحات ارضی ننمود.
حجتالاسلام والمسلمین ناظمزاده میگوید:
«جریان اصلاحات ارضی واقعاً یک کار غیرمشروعی بود که انجام شده است. آنها
مالکیت زمینهای مردم را لغو کردند و زمینها را بین کشاورزان تقسیم کردند و
قیمت آن را به میزان اندکی به صاحبانشان پرداختند. البته ماهیت قضیه سیاسی
بود. یکی اینکه به این وسیله کمونیستها را متقاعد میکردند که ما کشاورزان
را رویکار آوردیم و فئودالها را به قول خودشان از بین بردیم. هدف دوم
اینکه کشاورزی ایران را از بین ببرند و موفق نیز شدند، اینها آمدند با یک
تیر چند نشان زدند و خودشان هم میدانستند اگر علما بخواهند دفاع کنند یک
انگ حمایت از فئودالها را به آنها میزنند که نتوانند کار بکنند. البته
امام متوجه این قضیه شد و لذا از این راه وارد مبارزه نشد تا از یک طرف
مخالفت با کشاورز و طبقه محروم و از طرف دیگر طرفداری از فئودال را به امام
نسبت بدهند. از اینرو امام میگفت: از این راه نباید وارد مبارزه شویم،
بهترین راه مبارزه آن است که به شکل منطقی و مدبرانه مخالفت اسلامی خویش را
آشکار سازیم و در عین حال هم بهانه به دست ایادی شاه ندهیم.» ص 41
پس از استعفای امینی در 27 تیر 1341، شاه، اسدالله علم را به
نخستوزیری انتخاب کرد. در دوره صدارت او، لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی
در هیأت دولت به تصویب رسید. هدف از طرح «لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی»
که در 16 مهر ماه 1341 به تصویب رسید، ارزیابی هوشیاری سیاسی روحانیت و
پیشبینی مخالفتهای احتمالی بود، اما برای انحراف ذهن آنان و استفاده
تبلیغاتی برای خود، به زنان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن نیز داده شده بود.
آیتالله طاهری خرمآبادی در این زمینه میگوید: «هیأت دولت در
دوران تعطیلی مجلس، با شتابزدگی، قانونی را تصویب کرد که به موجب آن اولاً،
زنها در انتخاب شدن و انتخاب کردن آزاد بودند. دوم اینکه، برای
انتخابشوندگان شرط مسلمان بودن حذف شده بود. ثالثاً، در این مصوبه ذکر شده
بود که هر نمایندهای به کتاب آسمانی دین خود، قسم یاد کند و قید قبلی که
نمایندگان باید به قرآن مجید قسم میخوردند، حذف گردید. این سه مسأله در
مصوبه انجمنهای ایالتی و ولایتی وجود داشت که نشانههایی از یک برنامه عمیق
و خطرناک را به همراه داشت. هدف این برنامه عبارت بود از حذف قیود و سنتهای
اسلامی از کشور و در یک کلام دینزدایی و اسلامستیزی. طبیعی بو دکه
نمیتوانستند در یک مرحله، مصوبهای را بگذرانند و تمامی مظاهر و سنتهای
اسلامی را از قانون اساسی حذف کنند. چنین چیزی نه امکان داشت و نه عاقلانه
بود. راه صحیح و عاقلانه برای پیاده کردن این برنامه که سنتهای اسلامی و
چیزهایی که به نظر آنها دست و پاگیر بود، از قوانین جاری کشور حذف شود. این
بود که با گامهای آرام و تدریجی به سوی این مقصد قدم بردارند. ما شاهد
بودیم با اینکه روند انقلاب مزاحمتهای بسیار جدی و فراوانی را در جهت اجرای
این برنامه برای رژیم شاه به وجود آورد؛ اما در هر صورت آنها تا اندازهای
به این سیاست عمل کردند. در اولین گام، قید اسلام را از انتخابشوندگان
برداشتند و سوگند به کتاب آسمانی را به جای سوگند به قرآن قرار دادند. و
خواهناخواه این مسائل در انتخاب یا بهتر بگویم انتصاب نمایندگان مجلس شورا
و سنا اعمال میشد. در مرحله بعد، تاریخ هجری را به تاریخ مجعول و مجهول دو
هزار و پانصد ساله شاهنشاهی تبدیل کردند و همینطور در قوانین ازدواج و طلاق
و مسائل دیگر تا اندازهای،سیاست دینزدایی را اعمال میکردند. کوشش آنها
و سیاست اصلی و اساسی آنها، از بین بردن قیود و سنتهای اسلامی بود؛ که به
علت بروز انقلاب نتوانستند به بسیاری از برنامههای خود جامه عمل بپوشانند
والا قصد داشتند که هرآنچه را مربوط به دین و اسلام میشد از بین ببرند.
بنابراین، یک نگاه عمیق و هوشمندانه به این مصوبه، این مطلب را روشن میکرد
که آنها یک برنامه اساسی و پشتپردهای را برای حذف دین مبین اسلام از متن
زندگی مردم تدارک دیدهاند و دارند آن را قدم به قدم به پیش میبرند...» ص
43، 44
امام که توطئه دشمن را احساس میکرد و آن را مقدمهی برنامههای
ضداسلامی رژیم شاه میدانست، بر آن شد تا سکوت خود را بشکند و به عنوان
مرجعی دینی در قبال دولت علم ایستادگی کند، آغاز مبارزه امام، پس از اعلان
لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در 16 مهر ماه 1341، تا عقبنشینی دولت و
لغو کامل آن در 10 آذر ماه همان سال، دارای مقدمات و مراحلی است.
در ابتدا امام با نوشتن یکصدوپنجاه نامه
دستنویس، بسیاری از علما و مراجع سراسر ایران را در جریان این لایحه قرار
داد و آنان را از محتوای آن مطلع ساخت. آیتالله محمدعلی گرامی به نقل از
داماد امام خمینی در این باره میگوید: «مطلب مهم این است که امام در همان
شب اول شروع کار، 150 نامه به خط خودشان نوشتند و این از عجایب است. من
پهلوی امام نبودم، ولی آقا شهاب اشراقی برای خودم نقل کرد که من آن شب
حیران بودم. امام 150 نامه به خط خودش نوشت و این نامهها را فرستاد تا
بدینوسیله آقایان را در جریان بگذارد. این متخذ از سیاستی کلی است که
آقایان بلاد قبلاً در جریان قرار بگیرند.» ص 47
پس از آن، امام از مراجع بزرگ قم دعوت کرد تا در منزل آیتالله
شیخ مرتضی حائری آقازاده شیخ عبدالکریم حائری، بنیانگذار حوزه علمیه قم،
گردهم آیند و درباره لایحه مذکور به مشورت و تصمیمگیری بپردازند. بنا به
گفته آیتالله طاهری خرمآبادی: «امام به محض اینکه از جریان اطلاع پیدا
کردند، داماد خود مرحوم شهابالدین اشراقی را به منزل حاج آقا مرتضی حائری
فرستاد تا مقدمات تشکیل جلسه را فراهم کند. اما مراجع را به آن جلسه
فراخواند و با آنها به مشورت پرداخت. این جلسه بعد از نماز مغرب و عشا، در
منزل آقای حائری تشکیل شد. در جلسه به غیر از مراجع، روحانیونی نظیر آقای
زنجانی، آقای لنگرودی، مرحوم آقای طباطبایی، آقای آملی، آقای داماد که جزو
بزرگان حوزه بودند نیز حضور داشتند.» ص 47
ـ در فصل سوم نویسنده به بررسی «تحریم رفراندوم» (بهمن 1341)
میپردازد و پس از آن فاجعه مدرسه فیضیه را مورد تجزیه و تحلیل قرار
میدهد.
رفرم جدید که پیش از این در قالب انجمنهای
ایالتی و ولایتی با شکست مواجه شده بود، با حذف و اضافاتی، مجدداً مورد
توجه قرار گرفت. از اینرو شاه در 19 دی 1341 (سالروز اصلاحات ارضی) رسماً
اعلام کرد که قصد دارد اصول ششگانهای را به رفراندوم بگذارد. این اصول که
به «انقلاب سفید» نیز شهرت یافته بود، در حقیقت همان انقلاب از بالایی بود
که امریکا به کشورهای توسعه نیافته اعلام کرده بود.
آیتالله طاهری خرمآبادی درباره ماهیت این اصول میگوید:
«لوایح ششگانه در واقع دستوری بود از جانب آمریکاییها برای حفظ سلطنت و
حکومت و خلع سلاح کمونیستا. شعار کمونیستها در آن زمان مبارزه با فئودالیزم
و کارخانهدارها بود و به اصطلاح خودشان، نسبت به وضع بد کارگران و دهقانان
اعتراض داشتند. آمریکائیها همیشه از این شعارهای کمونیستها احساس خطر
میکردند. فکر میکردند که اگر حرکتی و تغییری صورت پذیرد، ممکن است که در
ایران با یک انقلاب کمونیستی مواجه شوند، به همین دلیل آمریکاییها به شاه
فشار آوردند که این موضوع را علنی کند. مسأله اصلاحات ارضی، سهیم کردن
کارگران در کارخانهها، سپاه دانش که به نوعی به زنها هم برمیگشت و قانون
ملی کردن جنگلها، جزء اصول لوایح ششگانه شاه بود. خلاصه مسائلی بود که به
ظاهر یک مقداری وجهه عمومی شاه را در مقابل اقشاری از مردم بالا میبرد.
اما اصول لوایح ششگانه همانند تقسیم اراضی، سپاه دانش و سهیم کردن کارگران
در کارخانهها، ظاهری فریبنده و عوامپسند داشت و با هر یک از اینها که
میخواستی مخالفت کنی، با مخالفت افراد ناآگاه و کسانی که در این لوایح
ذینفع بودند، مواجه میشدی.» ص 63
امام در روز دوم بهمن ماه 1341 طی اعلامیهای: رفراندوم یا به
قول شاه «تصویب ملی» را تحریم کرده و آن را رفراندوم اجباری نامیده و در
مقابل حکم اسلام و قانون اساسی، نامشروع دانست.
با تمام مخالفتها، اعتصابات و تظاهراتی که در شهرهای مختلف
ایران، به ویژه مراکز مذهبی صورت گرفت، رفراندوم در ششم بهمن ماه 1341
برگزار گردید و علیرغم تحریم انتخابات، رسانههای گروهی اعلام نمودند که
اصول پیشنهادی شاه با پنج میلیون و ششصد هزار رأی در مقابل
چهارهزاروصدوپنجاه رأی مخالف به تصویب ملت ایران رسید.
حجتالاسلام والمسلمین صالحی نجفآبادی اظهار میدارد: «به تمام
استانهای کشور، فرمان محرمانه صادر شده بود که از هر استانی ما چقدر رأی
میخواهیم. بنده خودم از برادرزنم که در آموزش و پرورش کار میکرد شنیدم که
به آنها گفته بودند که اگر این مقدار رأی را به دست نیاورید مجازاتتان
میکنیم. در حالی که کارمندان دولت را نیز به زور پای صندوقهای میبردند،
اما مردم عادی در انتخابات شرکت نکردند.» ص 76
روز دوم فروردین ماه 1342، سالگرد شهادت حضرت امام صادق (ع)
بود، مجالس عزاداری و روضهخوانی متعددی در قم برپا شد و سخنرانان مذهبی به
عزاداری و نوحهسرایی پرداختند. یکی از این مجالس در بیت امام بود که در
صبح همان روز با استقبال گستردهای برگزار گردید. آن روز مأموران زیادی که
به طور ناشناس با اتوبوسهای شرکت واحد از تهران وارد قم شده بودند به مجلس
روضهخوانی امام آمدند و سعی کردند با صلواتهای نابجا و پیدرپی، مجلس را
به هم ریخته و اغتشاش ایجاد کنند.
کماندوهایی که با لباسهای شخصی در مراسم عزاداری منزل امام شرکت
کرده و در اثر ترفند ایشان مجبور به ترک خانةامام شده بودند، در بعدازظهر
همان روز در مجلس روضهخوانی و عزاداری که توسط حضرت آیتالله گلپایگانی در
مدرسه فیضیه برگزار شده بود، همان حرکات را انجام دادند و پس از برهم زدن
مجلس به ضرب و شتم طلاب و مردم شرکت کننده در مجلس پرداختند. اما نیروهای
مسلح که از قبل مدرسه را در محاصره خود داشتند به کمک کماندوها شتافتند و
طلاب و جمع کثیری از مردم بیگناه را به رگبار گلوله بستند.
براثر این تهاجم وحشیانه، دهها نفر از طلبهها به سختی مجروح و
شهید شدند. این درگیری تا ساعت هفت بعدازظهر آن روز ادامه داشت و در پایان،
مأموران، لباسها، کتابها و بسیاری از لوازم و اثاثیه طلبهها را در وسط
حیاط مدرسه به آتش کشیدند و سپس محل را ترک کردند.
حجتالاسلام والمسلمین عبدالمحمید عبدالاحد میگوید: «من خودم
مشاهده میکردم که عمامههای سیاه و سفید طلبهها را با فندک آتش میزدند و
مانند توپ آتش گرفته به سمت درختان فیضیه پرت میکردند، آنانی که در
پشتبام بودند با سرنیزه، آجرها را کنده و بر سر طلبهها میزدند. طلبهها
یا در حجرههای خودشان پناه برده و در را بروی دژخیمان بسته بودند و یا
اینکه حین درگیری از مدرسه خارج شده بودند.» ص 82
ـ در فصل چهارم نویسنده به وقایع 15 خرداد
1342 میپردازد که در آن به چگونگی دستگیری و حبس حضرت امام اشاره شده و
آزادی ایشان در پی اعتراضات شدید و حمایت مردم و علما بررسی شده است.
در فاصله میان فاجعه مدرسه فیضیه و ماه محرم (2 فروردین تا 2
خرداد 42) مبارزه سیاسی امام اغلب در قالب صدور اعلامیههای متعدد خلاصه
میشد. لکن فرارسیدن ماه محرم امام و شاه را به یک رویارویی پیوسته کشانید.
زیرا پس از فاجعه فیضیه به دلیل محدودیتهای زیاد، امام خمینی امکان سخنرانی
به دست نیاورد و مبارزه را با صدور اعلامیه ادامه داد. ایام محرم بهترین
موقعیت برای افشای جنایات رژیم و برنامههای ضداسلامی شاه بود.
عزاداری عظیم و گسترده مردم تهران که در صبح روز عاشورا (13
خرداد 42) به یک تظاهرات سیاسی مبدل شده بود، در ساعت سه بعدازظهر خاتمه
یافت. اما یک ساعت پس از آن، در کانون اصلی مبارزه، قم، امام خمینی به طرف
مدرسه فیضیه رهسپار شد تا سخنان تاریخی خود را در اجتماع گروه زیادی از
مردم قم و روحانیون و هیأتهای عزادرای که از تهران و سایر شهرستانها به آن
شهر آمده و مشتاق شنیدن سخنرانی امام بودند، ایراد نماید.
به دنبال سخنان کوبنده و افشاگریهای امام علیه شاه در روز
عاشورا، نیروهای امنیتی رژیم علاوه بر دستگیری و تعقیب تعدادی از روحانیون
مبارز تهران، در نیمه شب 15 خرداد 42 (مطابق با شب 12 محرم 1383) به دور از
چشم مردم و بدون سروصدا، امام را نیز دستگیر میکنند.
حجتالاسلام والمسلمین محصلی که اصل ماجرا را از زبان امام
شنیده است اینچنین نقل میکند: «من شبهای محرم را در منزل فرزندم، آقا
مصطفی استراحت، نیمه شب ا زخواب بیدار شده و لباسهایم را پوشیده بودم،
متوجه شدم که خادم را میزنند، آمدم بیرون، دیدم اینها از دیوار بالا آمده
و وارد منزل خودم شدهاند و دارند خادم را میزنند. به آنها گفتم آخر چرا
خادم را میزنید این که کارهای نیست یک چاییده است. آنها گفتند ما
آمدهآیم آقای شما را ببریم. گفتم خودم هستم، درب منزل را باز کردند. وقتی
وارد کوچه شدیم دیدم یک ماشین فولکس جلو درب پارک شده و هر سربازی، حلقه
دری را گرفته تا کسی از اهالی کوچه درب منزلش را باز نکند. چهار افسری که
به منزل ما آمده بودند یکیشان پشت فرمان فولکس نشست و سه نفر دیگر هل
میدادند، به خاطر اینکه سر و صدایی بلند نشود. ماشین را تا جلو بیمارستان
فاطمی هل دادند. آنجا دو تا بنز سیاه رنگ بود، مرا توی یکی از بنزها کردند.
یکی پشت فرمان نشست و دوتای دیگر به عقب رفتند. نزدیکیهای اذان صبح بود که
راه افتادیم.» ص 114، 115
هرچند سخنرانی امام در روز عاشورا و پس از دستگیری ایشان در شب
15 خرداد، در بسیاری از شهرهای ایران بازتاب نسبتاً وسیعی داشت، امّا این
شهرهای تهران و قم و حوزه علمیه بود که حوادث مهمی به خود دیده بود و بار
اصلی نهضت را به دوش میکشید.
حجتالاسلام والمسلمین ناظمزاده در تحلیل خود از تأثیرگذاری
فاجعه فیضیه به بعد در سراسر ایران میگوید: «... مردم به محض اینکه شنیدند
امام را دستگیر کردهاند، دسته دسته به سمت منزل امام در محله یخچال قاضی
راه افتادند. من تا نزدیکی بیت امام، بدنبال مردم راه افتادم و نفهمیدم که
چرا همه برگشتند و به سمت حرم روانه شدند. عدهای از آنها کفنپوش و برخی
دیگر قمه و شمشیر به دست بودند و زنان نیز مانند کسی که فرزندش مرده باشد،
گریه کردند، وقتی وارد صحن حرم شدیم جمعیت زیادی در آنجا دست به تجمع زده
بودند. زمانی که آقا مصطفی خمینی وارد حرم شد، همه مردم به شدت گریستند.
بعد از آن مردم به خیابانها ریخته و علیه شاه شعار دادند. زمانی که از
چهارراه شاه (غفاری فعلی) گذشتیم، مردم با ارتش به زد و خورد پرداختند و
بدینصورت درگیری و تیراندازی شد و تا حدود ظهر نیز ادامه یافت و عدهای
نیز از مردم قم به شهادت رسیدند...» ص 125، 126
قیام مردم قم که از ساعت 7 صبح روز 15 خرداد آغاز شده بود،
سرانجام با به جا گذاشتن دهها کشته و زخمی، در حدود ساعت 5 بعدازظهر همان
روز درهم شکسته شد. صبح همان روز خبر دستگیری امام نیز به تهران رسید و
دانشجویان با تعطیل نمودن کلاسهای خود، به خیابانها آمده و با شعارهایی
برضد شاه و در محکومیت دستگیری امام به تظاهرات پرداختند. این تظاهرات که
از روز عاشورا (13 خرداد) آغاز شده بود در این روز شدت یافت و به درگیری
مأموران مسلح با مردم عزادار تظاهرکننده انجامید.
مراجع و علمای حوزههای علمیه ایران و عراق نیز به محض دریافت
خبر دستگیری امام و آگاهی از حادثه 15 خرداد، از امام خمینی پشتیبانی
کردند و به یک سلسله اقدامات مؤثری دست زدند. اعلامیهها، نامهها و
تگلرافات متعددی منتشر کرده، بدینصورت مراتب تنفر و انزجار خود را از
دستگیری امام و کشتار دستجمعی قیامکنندگان 15 خرداد ابراز داشتند.
پشتیبانی و حمایت مراجع و علمای ایران از امام، تنها به صدور اعلامیه،
تلگراف و نامه محدود نگردید، بلکه از علمای طراز اول حوزه علمیه قم و مشهد
تا علمای شهرستانها به منظور نشان دادن هماهنگی و اتحاد با امام به تهران
مهاجرت کردند و رسماً از رژیم خواستار آزادی بیقید و شرط ایشان شدند.
آقای پورمحمدی در تائید این مطلب میگوید: «بعد از فاجعه 15
خرداد، علما به صورت دستهجمعی به تهران مهاجرت کردند و در آنجا جملگی بر
مرجعیت امام صحه گذاشتند تا مانع اعدام ایشان شوند؛ زیرا شاه قصد داشت امام
را به عنوان برهمزننده امنیت اعدام کند. ریشه این مسأله هم به قوانین نهضت
مشروطه برمیگشت که مراجع تقلید از مصونیت برخودارند.» ص 135، 136
امام را پس از دستگیری در 15 خرداد 42 به سلولی انفرادی در
باشگاه افسران برده و در غروب همان روز به پادگان قصر منتقل کردند و به مدت
19 روز (از 15 خرداد تا 4 تیر) در همانجا زندانی نمودند و بعد از آن، ایشان
را به پادگان عشرتآباد آورده و تا 11 مرداد ماه همان سال زندانی نمودند.
رژیم براثر فشارهای مردمی و حمایت حوزههای علمیه ایران و عراق، امام را
به اتفاق آیتالله قمی در تاریخ 11 مرداد به منزلی در اودیه که در آن زمان
با تهران و مرکز شهر فاصله داشت و متعلق به ساواک بود، منتقل کردند. غرض
رژیم از انتقال امام به این منطقه، دور داشتن ایشان از مراکز پرجمعیت تهران
بود، زیرا میدانست در صورتی که ایشان را به منزلی در خود تهران منتقل کند،
شور و هیجان خاموش شده، مجدداً شعلهور خواهد شد و امنیت را به هم خواهد
ریخت. ساواک پس از اندکی از اسکان امام و آقایان قمی و محلاتی در آن خانه
به آنان ابلاغ کرد که اسکان آنها در خانه مذکور موقتی است و لازم است هر یک
در فکر تهیه منزل شخصی برای خود باشند. به محض انعکاس این خبر جستجوی بعضی
از نزدیکان امام جهت پیدا کردن منزل، فوراً شخصی به نام آقای روغنی که از
تجار محترم تهران بود به حضور ایشان رفت و آمادگی خود را جهت پذیرایی از
ایشان در منزل خویش واقع در قیطریه اعلام داشت. امام نیز پذیرفت و به آنجا
منتقل گردید تا شب 18 فروردین 43، که به قم مشرف شدند، آنجا تحت مراقبت
ساواک قرار داشتند.
ـ فصل پنجم «طرح لایحه کاپیتولاسیون» نام دارد که عناوین، واکنش
مردم و روحانیت نسبت به تبعید امام به ترکیه و «تأثیرات تبعید امام خمینی
به ترکیه» گنجانده شده است.
در مهر ماه 1343، قانونی از مجلس شورای
ملی ایران گذشت که بنا به مفاد آن، به نظامیان امریکایی مأمور در ایران و
وابستگانشان مصونیت سیاسی اعطا میشد و کلیة مستشاران امریکایی در ارتش
ایران از حیطه قانون ایران برکنار میشدند، به طوری که اگر آنان مرتکب
هرگونه جرم و جنایتی میگردیدند، در دادگاههای ایران جوابگو نبودند. وزارت
دفاع آمریکا مدتها بود که ایران را برای بستن چنین قراردادی تحت فشار
گذاشته بود. امام خمینی که از حضور مستشاران نظامی و امنیتی آمریکایی در
ایران آگاهی داشت و از تصویب کاپیتولاسیون نیز اطلاع یافته بود، تصمیم گرفت
تا این توطئه بزرگ و ننگین را افشاء کند. از اینرو، در حالی که رژیم
میکوشید تا با برگزاری باشکوه جشن چهارم آبان (روز تولد شاه)، این توطئه
را به دست فراموشی بسپارد، اما امام تاریخ سخنرانی خود را در همان روز
اعلام و در همهجا منتشر نمود.
امام در فاصله تصویب لایحه کاپیتولاسیون و
ایراد سخنرانی، با برخی از مراجع قم به گفتگو نشست و از آنان خواست تا علیه
کاپیتولاسیون موضعگیری کنند. آیات عظام گلپایگانی، نجفی مرعشی، شریعتمداری
و شیخ مرتضی حائری، از جمله کسانی بودند که به تبع امام سخن گفتند و علیه
کاپیتولاسیون موضع گرفتند.
امام خمینی، علاوه بر ایراد نطق حماسی و افشاگرانه خود، در همان
روز (4/3/1343) اعلامیهای نیز علیه کاپیتولاسیون صادر کرد و اقدام ننگین و
اسارتبار دولت و مجلس را محکوم و آن را «سند بردگی ملت ایران» و «اقرار به
مستعمره بودن ایران» و «ننگینترین و موهنترین تصویبنامه غلط دولتهای
بیحیثیت» نامید.
دولت نیز که پس از چند روز مطالعه، در واکنش به سخنرانی و
اعلامیة تند امام علیه کاپیتولاسیون، تصمیم گرفت به دستور امریکا، ایشان را
از ایران به ترکیه تبعید نماید. لذا در شب 13 آبان ماه 1343، صدها کماندو،
خانه امام را در قم محاصره کرده، به دور از چشم مردم، سراسیمه به منزل امام
وارد شدند و ایشان را دستگیر کردند و پس از چند ساعتی با یک هواپیمای نظامی
به همراه دو مأمور امنیتی به ترکیه فرستادند. اما اینکه چرا رژیم پهلوی در
واکنش به موضعگیری اخیر امام علیه کاپیتولاسیون، به جای اینکه ایشان را
زندانی کند، تبعید نمود، آیتالله خزعلی در پاسخ میگوید: «رژیم بدیننتیجه
رسیده بود که به قیطریه و قصر بردن امام نمیتواند او را خاموش کند و
داودیه و عشرتآباد هم مانع از صدای امام نمیشود برای خاموش کردن امام
تنها یک راه وجود داشت و آن این بود که ایشان را از صحنه تحولات داخلی
ایران دور کنند.» ص 175
مردم با دریافت خبر تعبید شدن امام به ترکیه، دست به اعتصاب و
تظاهرات زدند. در تهران و قم و بسیاری از شهرستانها، بازارها تعطیل گردید و
تظاهرات باشکوهی در بازار تهران و خیابانهای اطراف آن برپا گردید.
حجتالاسلام والمسلمین محمدرضا مؤیدی: «مردم با شنیدن خبر
دستگیری و تبعید امام، کانّه خشکشان زده بود و بدون اراده، مغازهها را
باز نکرده بودند. غم و اندوه مردم و روحانیت آنقدر شدید بود که درسهای
حوزههای علمیه و نمازهای جماعت به عنوان اعتراض در قم، مشهد، تهران و دیگر
شهرستانها بین 15 تا یک ماه تعطیل گردید.» ص 179
روحانیون و فضلای حوزه علمیه، علاوه بر صدور اعلامیه، تلگراف و
نامه، به یک سلسله فعالیتهای دیپلماتیک و تماس رسمی و غیررسمی با مقامات
دولتی ایران و بعضی از مقامات خارجی، جهت پایان بخشیدن به تعبید امام دست
زدند. نمایندگانی از طرف برخی از مراجع به سفارت ترکیه در تهران رفته و
طومارها و نامههای بسیاری را به سفیر ترکیه تسلیم میکردند.
رژیم نیز که دریافته بود به نگرانی مردم در مورد بیاطلاعی از
سرنوشت امام، نمیتواند ادامه دهد و نسبت به احساسات آنان بیاعتنا بماند،
موافقت کرد که نمایندهای از سوی مقامات روحانی به ترکیه رفته، با ایشان
ملاقات نماید. به دنبال آن، بنا به گفته حجتالاسلام والمسلمین محمدجعفر
امامی، آقای سیدفضلالله خوانساری، داماد آیتالله سیداحمد خوانساری در روز
نیمه شعبان همان سال به استامبول رفت و از نزدیک با امام خمینی دیدار و
ملاقات کرد. پس از بازگشت مشارالیه از ترکیه و اعلان سلامتی و تندرستی
امام، موجی از خرسندی مردم قم را فراگرفت و به نگرانیهای آنها از سرنوشت
امام پایان بخشید.
پس از تبعید امام به ترکیه، هیأتهای مؤتلفه اسلامی به فکر افتاد
که از صورت فعالیت تعلیمی و ایدئولوژی خارج شود و به صورت یک سازمان سیاسی
نظامی به فعالیت ادامه دهد. حسنعلی منصور که بانی اصل تصویب کاپیتولاسیون و
تبعید حضرت امام بود؛ در چارچوب استراتژی جدید این هیأت قرار گرفت و با
فتوای آیتالله میلانی و جسارت محمد بخارایی ترور شد. آقای ابراهیم نظری
درباره چگونگی اخذ فتوای قتل منصور به واسطه حاج آقا انواری میگوید:
«شبهای دوشنبه در محدوده خیابان خراسان، بویژه کوچه زیبا، هیأتی به نام
المهدی تشکیل میشد و حجتالاسلام انواری نیز در آن سخنرانی میکرد. یکی از
محوریترین مسایلی که در این جلسات مطرح میشد، مسأله تبعید امام و
موضعگیری تند علیه حسنعلی منصور بود. حاج انواری مرتب در قالب موسیبن
جعفر (ع) و منصور دونقی به امام خمینی و حسنعلی منصور اشاره میکرد و
تندیهای زیادی به منصور مینمود.
در همین ایام، آقای انواری جهت زیارت مرقد امام رضا (ع) به مشهد
مقدس مشرف شد و طی ملاقاتی با حضرت آیتالله میلانی، فتوای قتل منصور را
گرفت. پس از بازگشت وی از مشهد، فتوای مذکور در جلسات هیأتهای مؤتلفه مورد
بررسی قرار گرفت و در نهایت، حکم قتل او در اوایل بهمن ماه 1343 به دست
شهید بخارایی اجرا گردید.» ص 192
در بخش ضمائم زندگینامه راویان بر حسب ترتیب الفبایی تنظیم شده
است.
در بخش انتهای کتاب فهرست اعلام، فهرست اشخاص، اماکن، احزاب،
گروهها، سازمانها و کتب و نشریاتی که نویسنده در این کتاب از آن استفاده
کرده، آمده است.
تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی
به قلم عبدالوهاب فراقی توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی در 212
صفحه، در سال 1379 ش منتشر شده است.
|